
شعر زيبائي ست از يكي از شعراي دوستدار پروانه
اي همه باد و بود بايد رفت
از تغافل چه سود بايد رفت
اي چو آتش مدام در تب و تاب
تا بجنبي چو دود بايد رفت
غره چشمه حيات مباش
با گل آلود رود بايد رفت
بر گ ريز خزان دهد هشدار
كه ز باغ و جود بايد رفت
چو در آيد اجل مجالي نيست
بهر گفت و شنود بايد رفت
اين ترا بر لب است و بر دل نه
كه كمي دير و زود بايد رفت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر