عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

سيزدهم مرداد


در ميان نعمت هاي خداوند بزرگ كه به بندگانش عطا فرموده بنا به روايات و احاديث فرزند صالح از اهم آنهاست و خداوند والديني را كه مورد مرحمت قرار ميدهد به آنان لياقت تربيت فرزندي شايسته و صالح عنايت مي فرمايد. اين فرزندان از بطن مادراني صالح و پاك و شايسته بدنيا خواهند آمد و خصائل و صفات مادران را به همراه خواهند داشت
آنچه كه در سيزدهم مرداد در زندگي ما حادث شد نمونه بارز اين واقعيت است و خداوند متعال از بطن مادري پاك و مهربان و صديق فرزندي به دنيا آورد كه موجب افتخار ما و پشتوانه اي شايسته براي پدر و مادر شد.از خداي بزرگ اميد سلامت و سعادت او را دارم و ميدانم كه دعاي مادرش كه امروز بيش از گذشته به خدا نزديك است و چشم به الطاف او ودل نگران فرزندش است
نيز همراه اوست
معناي زنده بودن من با تو بودن است
نزديك . دور . سير . گرسنه.
رها . اسير . دلتنگ . شاد
آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرا مباد
مفهوم مرگ من در راه سرفرازي تو. در كنار تو
مفهوم زندگيست
معناي عشق نيز در سرنوشت من
با تو . هميشه با تو. براي تو زيستن

پسر خوبم تولدت مبارك

۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه

گل پامچال


پروانه من عاشق گل بود . هرگز خانه ما بي گل نماند و او با تمام احساس از آنها لذت مي برد از جمله گلهاي زيبائي كه دوست داشت گل پامچال بود و زمانهاي روئيدن اين گل براي تماشاي آن به هر كجا كه امكان پيدا كردنش بود ميرفتيم
در مجموعه اي از شاعر مورد علاقه پروانه شعري مناسب يافتم كه برايش باز مي نويسم

امسال

وارونه بود بخت و دگرگونه بود حال
در لحظه شكفتن نوروز
دل غنچه خزان زده اي بود از ملال
اما چگونه مي شد نشكفت بي درنگ
در پيش آن دو بوته رنگين پامچال
سر بر كشيده
خنده زنان
از شكاف سنگ
روح پروانه عزيزم شاد

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

بعثت


فردا نهم مرداد ماه مصادف با 27 رجب برابر است با روز برانگيخته شدن پيامبر اسلام به نبوت و روزيست كه بسياري از مسلمانان به ميمنت آن زندگي خود را آغاز مي كنند . همان كاري كه من و پروانه 38 سال پيش كرديم و در چنين شبي با هم پيمان بستيم كه تا ابد در كنار هم باشيم و يار و ياور هم باشيم و افسوس كه من رفيق نيمه راه شدم و او تا پايان ايستاد و برسر پيمان وفادار ماند.
مادر بزرگ من كه انساني متدين و با ايمان بود همه ساله اين روز را به من و پروانه به عنوان سالگرد ازدواج تهنيت مي گفت و سالروز شمسي را كه هفتم مهرماه است به رسميت نمي شناخت . خدايش رحمت كند و پروانه عزيز مرا مثل هميشه در پناه محبتش بگيرد.
آرزو دارم خداي متعال بر من نيز رحمت آورد و به سعادت ديدار آن دو موفق شوم تا رفيق نيمه راه يار مهربانم نباشم

۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

دوست بداريد

شعار هميشگي پروانه را كه بر سر آن جان گذاشت از زبان مرادش فريدون مشيري بشنويد شايد بر سر عقل آييد و بر غرور و نخوت خود فائق آييد كه زندگيتان ابدي نيست و روزي در دل خاك خواهيد خفت و در پيشگاه پروردگار شرمنده خواهيد بود از آنچه در اين دنياي فاني بر خود و ديگران روا داشته ايد

اي همه مردم در اين جهان به چه كاريد؟
عمر گرانمايه را چگونه گزاريد؟
هر چه به عالم بود اگر به كف آريد
هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد
واي شما دل به عشق نسپاريد
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد
عشق بورزيد
دوست بداريد

انسان باشيم

دانه مي چيد كبوتر
به سر افشاني بيد
لانه مي ساخت پرستو
به تماشا خورشيد
صبح از برج سپيداران مي آمد باز
روز با شادي گنجشگان مي شد آغاز
نغمه سازان سرا پرده دستان و نوا
روي اين سبزه گسترده سرا پرده رها
دشت همچون پر پروانه پر از نقش و نگار
پر زنان هر سو پروانه رنگين بهار
هست و من يافته ام در همه ذرات بسي
روح شيداي كسي نور و نسيم نفسي
مي دمد در همه اين روح نوازشگر پاك
ميوزد بر همه اين نور و نسيم از دل خاك
چشم اگر هست به پيدا و به ناپيدا باز
نيك بيند كه چه غوغاست در اين چشم انداز
مهر چون مادر ميتابد سرشار از مهر
نور ميبارد از آِينه پاك سپهر
ميطپد گرم هم آواز زمان قلب زمين
موج موسيقي رويش چه خوش افكنده طنين
ابر مي آيد سر تا پا ايثار و نثار
سينه ريزش را مي بخشد بر شاليزار
رود مي گريد تا سبزه بخندد شاداب
آب مي خواهد جاري كند از جوي گلاب
خاك ميكوشد تا دانه نمايد پرواز
باد مي رقصد تا غنچه بخواند آواز
مرغ ميخواند تا سنگ نباشد دلتنگ
مهر ميخواهد تا لعل بسازد ازسنگ
تاك صد بوسه ز خورشيد ربايد از دور
تا كه صد خوشه چو خورشيد بر آرد انگور
سرو نيلوفر نشكفته نو خاسته را
مي دهد ياري كز شاخه بيايد بالا
سر خوشانند ستايشگر خورشيد و زمين
همه مهر است و محبت نه جدال است و نه كين
اشك مي جوشد در چشمه چشمم نا گاه
بغض مي پيچد در سينه سوزانم آه
پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم
به خود آييم كه انسان باشيم

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

ديار آشنا

بيش از سه ماه است كه قادر نبوده ام در اين سايت مطلب بنويسم
گردش روزگار آن ميكند كه هيچ انساني قادر به تغيير آن نيست در سال هاي دور در آن زمان كه همسر مهربان من نوجواني بيش نبود به مناسبت ديدار از خواهر بزرگترش به منطقه اي سفر ميكرد كه امروز پس از 40 سال من بدون او و هزاران فرسنگ دور از اودر آن كار مي كنم و ياد خاطراتي مي كنم كه برايم از ديدارهاي خود از اين منطقه مي كرد
هر گوشه از كوچه پس كوچه هاي آنرا به اميد نشاني از او مي جويم و يادش را گرامي ميدارم ياد شوخي هايش با منسوبينش مي افتم كه آنها را به سنجان و كرهرود نسبت ميداد ياد خنده هاي شيرينش مي افتم كه به همراه اين شوخي ها سر ميدادبا وجود آنكه با او به اين مكان سفر نكردم ولي حضور او را در تمام گوشه هاي اين منطقه احساس مي كنم و هر بار ازمقابل تابلوهاي شهرهاي آشناي او مي گذرم بي اختيار اشك از ديدگانم جاري مي شود
روحش شاد و ياد عزيزش هميشه گرامي باد