عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

انگیزه زندگی


چند ساعتی است که مشفول فکر کردنم تا هم درد دل خودم را بیان کنم و هم مطلبی شایسته سایت مادر عزیزم بنویسم.

الان ۵ روز است که به این مطلب فکر می کنم که چه چیز عنصر اصلی و پایه استوار یک زندگی و حامی بقا و سلامت آن است.

عشق؟؟؟ تصور نمی کنم جواب این سوال باشد که بسیار ی را می شناسم عاشق ولی از همزیستی گریزان. عشق به گفته اکثریت در طول زمان رنگ می بازد.

شناخت؟؟؟ بعید میدانم . زمانی طولانی می طلب تا دو همراه به شناخت برسند و حتی بعد از آن شناخت چون یک تیغ دولبه هم نکات اختلاف را بیشتر نشان می دهد و هم امکا ن پوشاندن و مخفی کردن نکات ریز را از هر دو سلب می کند.

خانواده؟؟؟ شاید ۵۰ سال پیش بسیار اثر کارسازی داشتند ولی امروز روز که خانواده ها در آخرین مراحل یک ارتباط مطلع می شوند و در اکثر موارد از دوستان نزدیک دو نفر هم کمتر می دانند حتی اگر بخواهند اثر چندانی در یک زندگی نخواهند داشت.

قسمت/شانس ..... چیزی جز لبخند برای این یکی ندارم .

جوابم به این سوال خودم یک کلمه بیشتر نیست

< باور >

شاید روز دیگری حوصله کردم و نوشتم چرا و لی برای خاتمه فقط این را می نویسم . آنان که مادرم را می شناختند می دانند که اسطوره باور بود. چه دیر شناختمش و چه دیر از او درس می گیرم .

هوتن

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

فروغ و پروانه - قسمت سوم

تولدی دیگر

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه

فروغ و پروانه - قسمت دوم

تولدی دیگر

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

فروغ و پروانه - قسمت اول


امروز نگاهی به سایت فروغ فرخزاد دوست صمیمی ولی هرگز ملاقات نکرده مادرم کردم.مادر همیشه علاقه شدیدی به فروغ داشت و او را به خوبی از آثارش می شناخت . مادر خود را از بسیاری جهات به فروغ شبیه می دید. در حین بررسی صفحات تصویر عجیبی توجه من را جلب کرد.

شباهت عجیب فروغ به مادرم در این عکس خیره کننده است. همچنین نگاهی به دستخط فروغ بیاندازید. ای کاش نمونه ای از دستخط مادرم داشتم تا شما خود قضاوت می کردید.

روحشان شاد

اى هميشه خوب - فريدون مشيرى


ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

به یاد مادر

مادر عزیز همیشه از صدای دلنشین استاد شجریان لذت می برد.قطعه پروانه شو» را به یادش در این صفحه اضافه می کنم»

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

روز مادر


سلام مادر،

هر سال امروز بهانه بود برایم تا احساساتم را به بهترین روشی که بلدم به شما نشون بدم.رفتی و غم نبودنت چنان آتشی به جان من و بابا زد که اطمينان دارم تا ابد هردوي ما را خواهد سوزاند.

میدونم که از من دلخورید ولی هر چه کردم و می‌کنم فقط بخاطر عشق بی اندازه ای که به شما دارم بود . من تاابد به یاد لحظه لحظه با شما بودنم.دلم تنگ شده و امیدوارم خدا هر چه زودتر منو پیش شما بیاره.

امسال جز این نوشتهٔ بی مقدار هدیه دیگه اي ندارم. دوستت دارم، هوتن

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

آزادي براي سكوت

براي سكوت آزادي بسيار است
دريا مي خروشد
آسمان مي غرد
خاك خاطره ها روي هم تلنبار مي شود
و ثانيه هاي سكوت چه شتابان در گذرند
گوئي صدف ها خالي از ذهن اند
ابر ها سترون است
وخاك هم چون بوم نقاشي
تصوير تو را هجي مي كند
همه جا صحبت از طرح توست
حتي ماسه هاي غم دار دريا
كه هميشه بي طرحند
ثانيه هاي سكوت چه شتابناك مي گذرد
ديگر هيچ سنگ خاطره اي
سكوت مرا موج نمي اندازد
براي سكوت آزادي بسيار است
براي من كه سيالم
موج زندگي ست
تو را نمي دانم
كه در خانه ات آرام براي من تور مي بافي
و چه در گيري در اين آزادي
كه من در آن
آزادم ؛ رها ؛ و يله

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

مدرسه



دلم براي مدرسه تنگ است
براي معلم
براي مشق
براي تنبيه
براي بهانه هاي سياه
و براي نگاهي كه قبل از مشق خط مي خورد

تاريخ هاي حك شده؛ زنگ هاي تفريح شده و سيب هاي نصف شده
چه ايامي بود
و معلم نميدانست
نه محرم داشتيم ؛ نه عيد
قلم ها سياه ؛ ذهن ها سفيد
اما
الآن كه خورشيد بيست سال بزرگ تر از آن روز است
معلم خوب مي داند
قلم ها سفيدند و ذهن ها سياه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه

غمسرود


شعر زيبائي ست از يكي از شعراي دوستدار پروانه

اي همه باد و بود بايد رفت
از تغافل چه سود بايد رفت
اي چو آتش مدام در تب و تاب
تا بجنبي چو دود بايد رفت
غره چشمه حيات مباش
با گل آلود رود بايد رفت
بر گ ريز خزان دهد هشدار
كه ز باغ و جود بايد رفت
چو در آيد اجل مجالي نيست
بهر گفت و شنود بايد رفت
اين ترا بر لب است و بر دل نه
كه كمي دير و زود بايد رفت

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

بدرود با آرزو: از دوستي ديگر


چه سود اي دردمندان راه درمان آرزو كردن
چه درماني به است از عاقبت با درد خو كردن
بهار امسال با جان سوز دردي آشنايم كرد
كه ديگر آرزوئي خام باشد آرزو كردن
غمت اي دل مبارك باد كاندر كنج تنهائي
تواني با رفيق روزگاران گفتگو كردن
شراب سرخ مي نوشند مژگان زير لب گويان
خوشا بي منت ساقي سراپا در سبو كردن
گريزانم ز بزم عيش از بيم ملال جمع
كه ترك عيش كردن به ز ترك آبرو كردن
مپرس اين بهترين فصل خدا را چون سر آوردي؟
در اين هجران مگر كاري توان جز ياد او كردن