مطلب زير را از يكي از سايت هاي ايراني و به نقل از يك كارشناس مسائل خانواده اقتباس كرده ام و بدليل اهميت آن و نقش مفيدي كه در روند آينده جوانان دارد خواندن آن رابه ديدار كنندگان اين سايت نيز توصيه مي كنم
دوران مجردی مخصوصاً وقتی شخص بطور جدی در جستجوی همسر می باشد، تصمیم گیری آسان نیست و می تواند دوران مشکلی باشد
دوران مجردی، فرصتی است که باید غنیمت دانست. زیرا که شخص می تواند موارد مهم زندگی خود و انتخاب همسر آینده را از سرفرصت بررسی کند،قبل از اینکه تصمیم نهایی را اتخاذ کند
پدرها و مادرها مرحله ی مجرد بودن جوانان را با روی باز پذیرفته و آن ها را پشتیبان باشند که زندگی را تجربه کنند و از فشارهای غیرضروری بر روی جوانان برای ازدواج خودداری کنند
در این مقاله می پردازم به وظایف و تعهداتی که فرد مجرد نسبت به خود، به زندگی آینده خود و به شریک زندگی آینده اش دارد. این وظایف بطور خلاصه روشن کردن راستای زندگی و هدف های اصلی زندگی است. قبل از این که این موضوع را بیشتر توضیح دهم می خواهم نگاهی به مجردی در مرحله های مختلف زندگی بیاندازم. در مجردی، اولویت ها تا اندازه ای بستگی به مرحله ی زندگی شخص دارد. من این مراحل را به سه دسته کلی خلاصه می کنم
1- مرحله ی بین خاتمه تحصیلات دبیرستان تا اواسط 20 سالگی: در این مرحله جوانان چندین سال وقت دارند تا راه و مسیر خود را مشخص کرده و برای ازدواج و تشکیل خانواده تصمیم گیری کنند. آنها نباید برای انتخاب همسر روی خودشان فشار بگذارند، بلکه وقت را غنیمت شمرده، زندگی را تجربه کرده و قدم به قدم بطرف رشد شخصی خویش پیش بروند تا کم کم بتوانند مسیر آینده زندگی شان را روشنتر ببیند
2-مرحله ی 25 سالگی تا اواخر 30 سالگی (39-38) مرحله ای است که اشخاص جدی تر درباره انتخاب همسر و تشکیل خانواده فکر می کنند و سعی می کنند شخص مناسب را پیدا کنند. در این مرحله، اشخاص چه خانم ها و چه آقایان، فشار انتظارات فامیل را احساس می کنند، در عین حالی که خودشان هم همین انتظارات را از خود دارند. در این مرحله، راستای زندگی و هدف های اصلی زندگی برای بیشتر افراد تا اندازه ای روشن شده است
3- مرحله ای است که اشخاص بعد از یک رابطه طولانی که منجر به جدایی شده، مجدداً خود را مجرد می یابند، با داشتن فرزند و یا بدون فرزند
در حالی که همه مجرد ها در هر مرحله ی زندگی که هستند شباهت هایی در موقعیت آنها وجود دارند، موقعیت هر فردی مسائل یکتایی را نیز در بر دارد. تنها هدفی که همه در آن مشترک است، پیدا کردن یک عشق پایدار و یک شریک زندگی است
در این جا می خواهم توجه شما را به تفاوت بین خانمها و آقایان از نظر بیولوژی بدن خانم ها و سال های محدودی که برای بچه دارشدن دارند جلب کنم. اگر چه به نظر می آید که این موضوع واضحی است، ولی متأسفانه به آن توجه لازم نمی شود. اگر داشتن فرزند یکی از هدف های یک خانم جوان است (مثلاً خانمی در سال های 30 و 35) بطور طبیعی بهتر است که زودتر تشکیل خانواده بدهد. در حالی که آقایان در همین مرحله ی سنی این ضرورت را شخصاً احساس نمی کنند. وقتی آقایی خانمی را که اظهار علاقه به ازدواج و تشکیل خانواده می کند، دوست دارد (واقعاًدوست دارد) باید عمیقاً به موقعیت خانم اندیشناک باشد و به علاقه و آرزوی او اهمیت و احترام بگذارد. اگر مرد قصد ازدواج ندارد و یا احساس می کند که هنوز آمادگی لازم برای ازدواج ندارد، بجا نیست که به رابطه ادامه داده وانمود کند که او هم قصد ازدواج دارد.
این موقعیت ها نشانه آنست که عشق آن شخص واقعی نیست. وقتی دوست داشتن، واقعی است که شخص خاطر معشوق را بخواهد. یعنی به خواست ها و آرزوهای او احترام گذارده و آن چیزی که معشوق می خواهد او هم بخواهد. آقایانی که قصد ازدواج ندارند بجا است که در شروع آشنایی موضع خود را بطور روشن به طرف مقابل بیان کنند. خیلی از مسائلی که زوج ها قبل از ازدواج به مشاوره می آیند کم و بیش به این مسئله ارتباط دارد
یافتن راستا ها و هدف های زندگی
روشن کردن راستای زندگی فرد قبل از تصمیم به ازدواج و انتخاب شریکی که به همان راستا می رود، محققاً شانس موفقیت رابطه را بیشتر می کند. مثالی برای روشن شدن این موضوع ارائه می دهم
شما تصمیم به سفری طولانی با قطار به ایالت های شمالی آمریکا دارید، می خواهید همسفری پیدا کنید که تجربه ی این سفر را (زیبایی ها، تازه ها و سختی ها) را با او شاهد و شریک باشید. با کسی برخورد می کنید که خیلی توجه شما را جلب میکند و شما احساس می کنید که این فرد همسفر خوبی خواهد بود. متوجه شده اید که او نیز سفرهای طولانی را دوست دارد. وقتی به ایستگاه قطار می رسید، با دل خوشی مدتی را که دو انتظار قطار هستید به خوشی با هم می گذرانید. وقتی موقع آن می رسد که مسافران باید سوار شوند شما می بینید که همسفر شما قطاری را انتخاب می کند که به طرف جنوب می رود. باوجود این که از هم صحبتی و هم نشینی هم لذت می بردید، ولی راه هایتان در جهت مخالف یکدیگر است و از هم دور و دورتر می شوید.
بدین ترتیب، قبل از انتخاب همسر باید هد فهای زندگی برای شخص روشن باشد. منظور اینجا این نیست که هدف ها با تمام ریز کاری های آن مشخص باشد، مهم است که روی راستا و هدف های زندگی اندیشه کنیم. این اندیشه ی عمیق، شما را به سئوال های کلی تر زندگی می کشاند. سئوال هایی مثل: مفهوم زندگی چیست؟ مفهوم زندگی من در این دنیا چیست؟ چه نوع زندگی می خواهم داشته باشم و چه مسیری را می خواهم طی کنم؟
این سئوالات «هستی» است. این سئوالات «هستی» باید از عمق درون شخص جواب داده شود. همه ما احتیاج داریم که سئوالات «هستی» وجود خود را در اندیشه ی خود داشته باشیم. این کمک بزرگی است که بتوانیم فردیّت خود را پیدا کرده و چیز هایی راکه در زندگی ما اهمیت دارند روشن تر ببینیم
اندیشه بر سئوال «هستی»، انسان را به تکامل و رشد بیشتری هدایت می کند و در مقابل، اورا قادر می سازد هدف ها و راستای زندگی خود را روشن تر ببیند
خوشبختانه انسان ها در هر مرحله زندگی، توانایی برای رشد شخصی دارند. رشد شخصی و یادگیری وقتی توقف می کند که خود شخص کوشش خود را در راه آن متوقف کند
وقتی راستا و هدف های زندگیتان برایتان روشن نباشد و یک احساس گم شدگی و گیجی را تجربه می کنید و به آسانی به هر مسیری که دیگران شما را می کشانند می روید
در این صورت وقتی ازدواج می کنید متوجه می شوید که شما راستا و هدف های شخص دیگری را که کاملاً با خواسته های شما مغایرت دارد دنبال می کنید واین مسلماً به ناراحتی های درونی می
انجامداز خود سئوال کنید که آیا می خواهید که زندگی شما در راه و مسیر زندگی فرد دیگری باشد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر