آ نا نکه مد ر سه عشق ر فته ا ند
پایان درس خویش به دفتر نوشته اند
پر وا نه ها بهار که آ یند د ر و جو د
همراه باد خز ان با ز گشته ا ند
یا ر ا ن مد ر سه د ر سو گ مرگ گل
هر سا له مد رسه را درب بسته اند
آ نگه که گل به گلستان ر سد بهار
عشا ق مد ر سه آ نجا نشسته ا ند
عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل
استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است
۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه
زاد روز

گل های اطلسی که در آن آخرین بهار
باآن وداع کردی ورفتی ازاین دیار
در زاد روز پاک تو ای دختر بهار
بر تربت تو نها د م به یادگار
بر خیز تا دو باره بهاری شود دلم
دستم بگیر تا که بگردیم سبزه زار
ما با امید آمد ه بودیم این سفر
رفتی و هیچ نماند م د گر قرار
خرداد ماه آمدن شا پرک رسید
در دشت و باغ بگردند بیقرار
منت گذار بر گل و بر سبزه و چمن
باز ا که جلو ه نما یند در بهار
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
زيبا همه زنهايند

یکی از دوستان صمیمی سرودهای برایم ارسال کرده که بسیار لطیف و زیباست بخوانید
زيبا همه زنهايند
زيبايند رنگ پريده مادران
كه ميآفرينند
گلخندهاي كودكانه
يگانه
نوزادان را لبان سراسر
عروسان را سپيدي پيكر …
آن زن
عسل سار
سينههاش
شاخ نبات عاشق ديگر،
آنگاه كه در كارزار زندگي
اميد ميپژمرد به خاك …
زيبا، پير
سرو قد اين زن
با كشيده انگشتان
ـ لاك لاژورد ناخن ها
كه زماني همبازي مهربان كودكي من بود …
و مادر در شب هاي واپسين زندگيش
كه مرتب و معطر
ميآراست خود را
به ديدار يار
آن دم كه فرستادهاش منتظر ايستاده بود پائين تخت او …
فريبا آرايشگري پرگو
كه زيبائيش
چكه
چكه
فرو مرد بر پاي كودكان
در سال هاي بغض و غيبت شوهر …
اما
امروز
زيبا زنان را زيباتر ميسازد
در پيشگاه زندگي …
زيبا
اين ستارههاي سهگانهم
فروزان
بر فراز برگ برگ دفتر اشعار
زيبا همه زنان در كشتزار و كارخانه
خيابان
شاد
در كوشش و شتاب …
( كتيبه هاي نگاه / هاشم حسيني)
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سهشنبه
پروانه در آسمان ها
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه
تولد پروانه

روزتولد توست پایان ده این حذر را
بگشای بال رنگین آغاز کن سفر را
برخیزتا که بینند پروانههای زیبا
پرواز یار دیرین رقاص خوش خبر را
گلهای نرگس زرد از شوق روی دلدار
سر میکشند هر جا تا افکنی نظر را
گیسوی بید مجنون جارو زند چمن را
از لالههاچه گویم خم میکنند سر را
هر جا قدم گذاری رنگین کمان رویت
نورافکند به دلها روشن کند سحر را
آواز خوان شهرم دیوانهام تو کردی
خاموش کن خدایااین مرغ دربه دررا
شمعی که درکنارش پروانهای نباشد
بهتر که سر زنندش این شمع بی ثمر را
باغ بهشت جایت دانم کجا نشستی
منت گذار بر من برخوان تو همسفررا
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه
وقت آمدن

ماه خرداد است وقت آمدن
گاه برگرداندن جان در بدن
شاپرک پاییز رفت از دیده ها
وقت برگشت است در باغ و دمن
من به این امید هر روز و شبم
میدوم هر سو به گلزار و چمن
تا که پرواز تو را بار دگر
بر سر هر برگ گل هر نسترن
از درون بوته یک اطلسی
در کنار بلبلان خوش سخن
بر نشانم با سر انگشت دلم
در میان یاسها بر مرد و زن
باز گرد ای آشنا با برگ گل
با تو جان میگیرم ای جانان من
بوی گل عطر شکوفه در بهار
با تو بر میخیزد از طرف چمن
بی تو یکسان است روزم با شبم
بی تو نوری نیست در چشمان من
زندهام با عشق دیدارت چه سود
هر چه میمانم نیایی نزد من
بمناسبت روز مادر

با آرزوی سلامتی برای مادرانی که سایه بر سر ما دارند
و شادی روح آنان که رفتند و ما را با غم دوری
خود تنها گذاشتند
زندگی دردیست بی درمان که باید بگذرد
بر شما خواهی نخواهی آنچه آید بگذرد
آنکه آوردت به دنیا میبرد با میل خویش
خوش بود حال کسی کز آنچه دارد بگذرد
حسرت دارو ندا ر ما ل دنیا ر ا مخو ر
سهل میآ ید بر او آنگه که باید بگذرد
ما به فرمان خدا از بطن مادر آمد یم
آدمی در راه حق از خویش باید بگذرد
گر بدنبال نجاتی یاری از مادر بخواه
آنچه مادربر تو خواهددان هماند بگذرد
غافل از اندوه مادرگرشدی هشیار باش
شعله ای دارد که ازجانت تواند بگذرد
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه
باغ بنفشه
پروانههای بنشسته بر یاس زرد تربت تو

بر شاخههای زرد یاس تو امروز شاپرک
بنشسته تا به نماید حضور تو
تا سالکان عشق بگیرند این پیام
همراه یاس زرد توان دید شور تو
برچسبها:
پروانههای بنشسته بر یاس زرد تربت تو
اشتراک در:
پستها (Atom)



