
آرامگاه حافظ شيراز
امروز به ياد پروانه و به رسم اوكه بدليل ارادتش به حافظ گه گاه از او مدد روحي مي گرفت از حافظ ياري خواستم و اين چنين پاسخ گرفتم
خيز در كاسه ي زر آب طربناك انداز
پيشتر زانكه شود كاسه سر خاك انداز
عاقبت منزل ما وادي خاموشان است
حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آينه ي پاك انداز
به سر سبز تو اي سرو كه گر خاك شوم
ناز از سر بنه و سايه بر اين خاك انداز
دل ما را كه ز مار سر زلف تو نجست
از لب خود به شفاخانه ترياك انداز
ملك اين مزرعه داني كه ثباتي ندهد
آتشي از جگر جام در املاك انداز
غسل در اشك دهم كاهل طريقت گويند
پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
يارب ان زاهد خود بين كه به جز عيب نديد
دود آهيش در آئينه ادراك انداز
چون گل از نكهت او جامه قبا كن حافظ
وين قبا در ره آن قامت چالاك انداز
و در غزل شاهد حافظ در پاسخم گفت
بر نيامد از تمناي لبت كامم هنوز
بر اميد جام لعلت دردي آشامم هنوز
روز اول رفت دينم در سر زلفين تو
تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز
ساقيا يك جرعه اي زان آب آتشگون كه من
در ميان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبي زلف تو را مشك ختن
مي زند هر لحظه تيغي مو بر اندامم هنوز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر