
بمناسبت سالگرد ازدواج ما
ای خفته به خاک سرد و خاموش
یادت نکنم به جان فراموش
امشب شب وصل ماست بازا
یا آنکه مرا ببر در آغوش
*********************
هفتم مهر رسید
ما در این روز به هم پیوستیم
و دو سالیست ز هم بگسستیم
و تو با پاکی و از روی صفا
با صداقت ، با عشق، و به امید وفا
دست در دست شدی، گام در راه زدی
ماهها درد و آلم
روزها خستگی از حال پریش
و به شبهای دراز
خفته در بستر تنهایی خویش
آرزومند وصال مادر
تا تو را یار شود
شاید این راه پر از رنج و عذاب
بر تو هموار شود
و چهل سال از امروز گذشت
و چه گویم که چهها بر تو گذشت
با رها گفتهام از سختی ایام و ز بی مهری چرخ
شعرها گفتهام از دوری تو
نالهها کردهام از درد فراق
حاصلش پوچ و هدر دادن عمر
گفتنش موجب دلتنگی و دلسردی ها
و دگر هیچ نبود
نه تو باز آمدی از راه سفر کرده و دور
و نه من باز شدم همره و هم خانه نور
ماندم از همرهیت نیمه راه
خستهام ، خسته از این سختی راه
گوش کن پروانه
باورم نیست خداوند صدیق
که توانا و رفیق است و شفیق
بی جهت راه تو را از من بیچاره جدا ساخته است
حکمتی در کار است
تا تو را از غم ایام رهایی بخشد
تا تو آسوده شوی
تا تو آرام بگیری چون پیش
در بر مادر خویش
و من از درد پریشانی و حیرانی و سرگردانی
در همه عمر بسوزم و بتابم بر خویش
که چرا همره پروانه نبودم ، در راه
که چرا با تو به میخانه نبودم همرا ه




