
از جمله شعراي معاصر نوپرداز ايران كه پروانه ارادت خاصي به اشعارش داشت و در مواردي كه اين سعادت دست ميداد تا از نزديك خدمت اين عزيز برسد سرا پا مسرور و شادمان ميشد استادمهدی سهیلی بود
مردي مهربان و ارام و صديق و راستين در احساس و هرچه مي گفت بر دل مي نشست
انچنان ارام سخن مي گفت كه حرير صدايش گوش جان را نوازش مي داد وانچنان شعر مي خواند كه شنونده را مسحور مي كرد و پروانه از ان جمله بود . در حضور ش از عالم زمين فراتر مي رفت و در رويا هاي خود سير مي كرد و ارامش مي گرفت از جمله اشعاراين شاعر بزرگ و توانمند كه پروانه هميشه زمزمه مي كرد و در محافل دوستانه و خانوادگي با صداي دلنشين خود دكلمه مي كرد و در اخرين نواري كه از او در تورنتو بوسيله يكي از منسوبين ضبط شده انرا خوانده است شعر معروف در خاطر مني اوست كه من انرا در اينجا به ياد هر دو عزيزي كه از ميا نمان رفته اند و هميشه يادشان گرامي است بخصوص كه از زبان حال من سخن مي گويد برايتان مي اورم
روان هر دوي انها شاد
اي رفته از برم به دياران دور دست
با هر نگين اشك به چشم تر مني
هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست
در خاطر مني
هر شامگه كه جامه نيلي اسمان
پولك نشان نقش هزاران ستاره است
ان دم كه ماه چون گل الماس پر فروغ
بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است
ان بوسه ها و زمزمه هاي شبانه را ياد اور مني
در خاطر مني
در موسم بهار كز مهر بامداد
دوشيزه نسيم مشاطه وار موي مرا شانه مي زند
ان دم كه شاخ پر گل باغي به دست باد
خم مي شود كه بوسه زند بر لبان من
وانگاه نرم نرم گلها ي خويش را به سرم دانه مي كند
ان لحظه. اي رميده ز من در بر مني
در خاطر مني
هر روز نيمه ابري پائيز دلپسند
كز تند بادها با دست هر درخت
صد ها هزار برگ . ز هر سو چو پول زرد
رقصنده در هواست
وان روزها كه در كف اين ابي بلند
خورشيد نيمروز چون سكه طلاست
تنها توئي . توئي . تو كه روشنگر مني
در خاطر مني
هر سال چون سپاه زمستان فرارسد
از راه هاي دور .. در بامداد سرد كه بر ناودان كوي
قنديل هاي يخ دارد شكوه و جلوه اويزه بلور
ان لحظه ها كه رقص كند برف در هوا
همچون كبوتري
وانگه براي بوسه نشينند مست و شاد
پروانه هاي برف به مژگان دختري
در پيش ديده من و در منظر مني
درخاطر مني
ان صبح ها كه گرمي جانبخش افتاب
چون نشئه شراب دود در ميان پوست
يا ان شبي كه رهگذري مست و نغمه خوان
دل مي برد به بانگ خوش اهنگ دوست دوست
در با ور مني
در خاطر مني
ارديبهشت ماه يعني زمان دلبري دختر بهار
كز تك چراغ لاله چراغاني است باغ
وز غنچه هاي سرخ تك تك ميان سبزه فروزان بود چراغ
وانگه كه عاشقانه بپيچد به دلبري بر شاخ نسترن
نيلوفري سپيد. ايد مرا به ياد نيلوفر مني
در خاطر مني
هر جا كه بزم هست و زنم جام را به جام
در گوش من صداي تو گويد كه نوش نوش
اشكم دود به چهره و لب مي نهم به جام
شايد روم ز هوش . باور نمي كني كه بگويم حكايتي
ان لحظه اي كه جام بلورين به لب نهم در ساغر مني
در خاطر مني
برگرد اي پرنده رنجيده باز گرد
باز ا كه خلوت دل من اشيان توست
در راه در گذر در خانه در اتاق
هر سو نشان توست
با چلچراغ ياد تو نورانيم هنوز
پنداشتي كه نور تو خاموش مي شود
پنداشتي كه رفتي و ياد گذشته مرد
ان عشق پايدار فراموش مي شود
نه اي اميد من. ديوانه توام . افسونگر مني
هر جا به هر زمان
در خاطر مني
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر