عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

هفتم مهرماه


مراسم بزرگداشت سالروز ازدواجمان را بدون حضور پروانه و براي اولين سال تنهائي بر سر آرامگاه مادرش كه اطمينان دارم او نيز در كنارش قرار دارد گذراندم و مانند هر سال با تقديم چند شاخه گل زرد از او بخاطر تحمل سالها زندگي سخت و طاقت فرسا سپاسگزاري كردم و از او بابت آنچه نتوانستم انجام دهم تا او را نجات دهم عذر خواهي كردم ولي ميدانم از اينكه او نزد مادرش آرام گرفته خوشحال است هر چند نتوانستم به آرزويش عمل كنم و او را در كنار مادرش به خاك بسپارم به او و مادرش قول دادم كه مانند تمامي سالهاي عمرش او را و ياد عزيزش را گرامي بدارم و هر سال اين روز را به ياد او جشن بگيرم و به اميد روزي كه باز در كنارش قرار بگيرم هرگز فراموشش نخواهم كرد

هفتم مهر به هم دل بستيم
من و پروانه به هم پيوستيم

با دلي پر ز صفا در سر شور
عهد و پيمان مودت بستيم

روز و شب هاي زيادي طي شد
ما ز توفان بلا ها رستيم

سي و هفت سال تلاش و تدبير
با خدا دست قضا را بستيم

عاقبت ديو اجل غالب شد
ما دو دلداده ز هم بگسستيم

شاپرك رفت ز گلز ار وجود
من و هوتن به غمش بنشستيم

روح عزيز و پاكش شاد و در پناه مادر مهربانش آرام باد

۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه

درس هائي براي زندگي

در كتاب با عشق زندگي زيباست به مطلبي برخوردم كه به همراه سروده زيبائي از دوست پروانه كه بي ارتباط با موضوع نبود در اينجا ميآورم

در هر موقعيتي كه هستيد و به هر طريقي كه عشق راآموخته باشيد مي توانيد آنچه فرا گرفته ايد از دست بدهيد و از نو بياموزيد پس همواره جاي شوق و اميد هست
به گذشته فكر كردن هيچ مشكلي را حل نمي كند . بكوشيد زندگي را از نو بسازيد براي يك بار هم شده از خود بپرسيد اصل در زندگي چيست و ارزش من چيست؟
چنانچه واقعا جوياي محبت هستيد كوشش كنيد بهترين شمائي كه در وجودتان هست ارائه دهيد و اين بمنزله پرورش نيروهاي بالقوه شما بعنوان يك شخص منحصر بفرد است.
پيوسته ميتوانيد بياموزيد و در آنچه آموخته ايد ديگران را نيز سهيم كنيد
خوشبختي در درون شماست . در بيرون از خود به جستجوي آن نپردازيد.
عميقا باور دارم زندگي موهبتي الهي است و نحوه زندگي شما جبران محبتي است از جانب شما كه به ايزد يكتا داريد. پس چه بهتر كه به زندگي قشنگي و صفا بدهيد
جنبه هاي مثبت و منفي زندگي ارزشمند است و پند آموز. سعي نكنيد در مقابل خطراتي كه در اطرافتان است حمايت شويد.
اگر عمرتان را با خيال و رويا در باره آينده و انديشه به گذشته سپري كنيد از آنچه در حال ميگذرد غافل خواهيد ماند
مرگ را بايد بعنوان يك پديده غير قابل انكار پذيرفت. يك راه قبول زندگي. پذيرش مرگ است . مرگ به آدمي مي آموزد كه زندگي محدود و پايان پذير است.
كوشش كنيد زندگي را با شادي و شعف سپري ساخته و شگفتي هاي آنرا احساس و لمس كنيد
از زندگي توقع نداشته باشيد كه همه موهبتي به شما ارزاني كند شما هم در قبال آن وظايف و تعهداتي براي خود قائل شويد
عشق بورزيد. براي آنكه دوست داريد محبت كنيد و ايثار كنيد براي آنكه ميل به از خود گذشتگي و فداكاري داريد
درختچه هاي گل غنچه ميكند چون بايد شكوفا شوند
و
فريدون مشيري مي سرايد

كنار دريا. با آب هم زبان بودم
ميان توده رنگين گوش ماهي ها
ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم
به موج هاي رها شادباش مي گفتم
به ماسه ها به صدف ها . حباب ها. كف ها
به ماهيان و به مرغابيان چنان مجذوب
كه راست گفتي
بيرون از اين جهان بودم
نهيب زد دريا
كه – مرد
اين همه در پيچ و تاب آب مگرد
چنين در بن خس و خاشاك هرزه پوي مپوي
مرا در آينه آسمان تماشا كن
دري به سوي خود از سوي آسمان وا كن
دهان باز زمين در پي تو ميگردد
از آنچه بر تو نوشته است ديده دريا كن
زمين به خون تو تشنه است . آسماني باش
بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن

۱۳۸۷ شهریور ۲۸, پنجشنبه

زندگي با عشق چه زيباست


در ميان كتبي كه پروانه از خود به يادگار گذاشته به كتابي با عنوان زندگي با عشق چه زيباست برخوردم و بر اين باورم كه انتقال فرازهائي از آن ميتواند براي آنان كه راهي درازدر پيش دارند مفيد باشد زيرا آنچه را كه پروانه براي مطالعه انتخاب ميكرد آموزنده و مفيد بود و از ارزش هاي مناسبي برخوردار بود
پروانه علاوه بر رفتارهاي متين و موقر و خصوصيات انساني قابل احترام از آنچه او را به اخلاق حسنه وخصائل بارز انساني نزديك ميكرد استقبال و از آنچه او را از اين دو خصلت پسنديده دور ميكرد ابا داشت و بهمين دليل همواره در انتخاب هر چيز از دوست گرفته تا لباس و كتاب و هر نوع شيئي از اين دو خصلت پيروي ميكرد
روح بزرگش شاد
در اين كتاب آمده عشق آموختني است . عشق چيزي نيست كه ناگهاني و خود بخود بوجود آيد. در حاليكه ما تصوري خلاف اين را داريم و همين سبب بيشتر گرفتاريهاي ما در روابطمان با يكديگر ميشود
پس چه كسي عشق ورزيدن را به ما مي آموزد؟
ما از يكطرف از جامعه و از طرف ديگر از پدر و مادر خود عشق را مي آموزيم هر چند آنها الزاما بهترين مربي نيستند ليكن اولين مربيان ما بشمار مي آيند
بچه ها هميشه از پدر و مادر خود انتظار دارند كه كامل و بي عيب باشند و وقتي واقعيت به آنها نشان ميدهد كه اين عزيزان آدمهاي كاملي نيستند براستي عصبي شده و دچار سرخوردگي و نوميدي ميشوند
در حاليكه عقل و منطق ايجاب ميكند كه اين زن و مردرا به چشم مردم عادي و مثل خودمان نگاه كنيم. با همان حالات اتكائي. يا تصورات غلط. محبت. شادي. غم و حرمان. نكته مهم اين است
چنانچه ما از پدر و مادر و يا اجتماع عشق را آموخته باشيم مي توانيم آنرا به ديگران بياموزيم و ضمنا تجربه هاي نو و جديدي كسب كنيم. بهمين دليل همواره جاي اميد باقي است
ولي در جائي و در مسير زندگي كسي بايد عشق ورزيدن را به شما آموخته باشد. اين مطلب جديد و خارق العاده اي نيست و فقط نياز به شكوفائي دارد زيرا در نهاد هر انساني نهال عشق كاشته شده است و آنچه انسان نياز دارد وجود انساني است كه جرات كرده در مقابل شما مسئله عشق را مطرح كند و آنراچنان به انسان القاء كند كه به خود بگويد اين احساس است كه بر من نيز غالب است و از داشتن آن كاملا خشنودم
دنباله دارد

۱۳۸۷ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

يادي از يك دوست


از دوستان پروانه كه همچون شعراي ديگر از اشعار او لذت ميبرد شعري برگزيده ام

هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره . فكر . هوا . عشق . زمين مال من است
چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت؟
من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است . كبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كس . كركس نيست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟
چشم ها را بايد شست. جور ديگر بايد ديد
واژه ها را بايد شست
واژه بايد خود باد. واژه بايد خود باران باشد
زير باران بايد رفت
فكر را . خاطره را . زير باران بايد برد
دوست را . زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت . حرف زد . نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آب تني كردن در حوضچه (اكنون) است

گفتار بزرگان

همواره چراغ راهنماي زندگي انسانها مردان و زنان بزرگي بوده اند كه با نكته سنجي ها و نغز گوئي هاي خود راه زندگي را براي سايرين روشن كرده اند باشد كه با الهام از اين بزرگان زندگي براي انسانها رنگ و روئي زيباتر بخود بگيرد


فرصت گرانبهاترين اشياء توست آن را به گرانبها ترين كارها صرف كن

ديروزت را مرور كن تا فرداي بهتري داشته باشي

آنچنان حواسمان به نداشته هايمان است كه نمي توانيم از داشته هايمان لذت ببريم

آن كس كه راز خود را بپوشاند اختيارش در دست خودش است

اخلاق و عظمت مردان بزرگ ٬ در طرز رفتارشان با كوچكتران معلوم مي شود

از حسد دوري كن زيرا اثراتش در خودت ظاهر مي شود و در دشمن تو اثري نخواهد داشت

اگر مي خواهي رازت را دشمن نداند با دوست مگوي

اگر ميخواهي حاكم بر عالم شوي عقل را حاكم بر خويش گردان

انديشه كردن كه چه گويم بهتر است از اينكه بگويم چرا گفتم

بايد زياد مطالعه كنيد تا بدانيد كه هيچ نمي دانيد

بپرهيز از عملي كه اگر از آن سؤال كنند از خجالت و شرم منكرآن شوي

بدترين مردم كسي است كه از ترس به او احترام كنند

به هرچيز در دنيا بيشتر انس داري بيشتر از آن بترس

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

31 اكتبر

alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5242900548704134082" />





سالگرد رفتن پروانه ام نزديك شد
روز پروازگل از گلخانه ام نزديك شد

باغبان پير تنها ماند و باغ و گلستان
بي گل و پروانه چون ويرانه اي تاريك شد

شاپرك آرام در پائيز رنگارنگ رفت
در غمش درياي دل جوباره اي باريك شد

ياد او از دل نخواهم برد تا پايان عمر
چونكه او با تارو پودم تا ابد تركيب شد

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

ياد يار


امروز براي كاري به شازند اراك رفته بودم در دو مكان ياد عزيزم تمام وجودم را در بر گرفت و جايش را خالي كردم . رفته بودم كارخانه قند شازند و سپس رفتم به منازل سازماني كاركنان كارخانه قند شازند . جائيكه پروانه شايد روزي در كنار خواهرش به آنجا رفته باشد
براي من مهم نبود كه اطمينان داشته باشم كه او در اين مكان آمده يا نه برايم مهم اين بود كه او در خاطراتش از اين مكان با من سخن مي گفت و من او را در ميان باغ هاي انگور شازند جستجو كردم .من با او به خريد انگور عسگري كه دوست داشت رفتم و ديوانه وار هر چه انگور در آن باغ بود خريدم چرا كه او فقط انگور عسگري را دوست ميداشت و من هميشه هر چه او دوست داشت مي خريدم
من او را در كنارم احساس مي كنم اگر امكاني دارم مثل هميشه به خاطر ياري اوست ونفس اوست كه به من زندگي مي بخشد و من با او زندگي مي كنم و به همين دليل است كه زندگي را ادامه ميدهم چون او با من است
من تمام توانم را بكار ميگيرم تا او را راضي كنم .
من مي كوشم موجبات آرامش او را فراهم كنم .
من قادر نيستم بدون اذن او كاري كنم و مي ترسم از اينكه او را آزرده كنم
او از من هميشه ميخواست كه براي امنيت و تامين زندگيمان برنامه ريزي كنم و من در پي سال ها تلاش بايد او را مطمئن كنم كه مي توانم او را از اين دلواپسي برهانم
من با آرامش و با تلاش خواهم كوشيد تعهدم را انجام دهم.
امان

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

رد پاي خداوند


ردپای خدا

دیشب رویایی داشتم
خواب دیدم بر روی شنها راه می¬روم
همراه با خود خداوند

و برروی پرده¬ی شب
تمام روزهای زندگی ام را، مانند فیلمی می¬دیدم

همان طور که به گذشته¬ام نگاه می¬کردم
روز به روز زندگی را،
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد

یکی مال من، یکی از آن خداوند
راه ادامه یافت
تمام روزهای زندگی¬ام به پایان رسید
آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
بعضی جاها فقط یک رد پا دیده می شد
اتفاقا، آن محل ها مطابق با سخت ¬ترین روزهای زندگی من بود
روزهایی با بزرگترین دردها، رنج¬ها، ترس¬ ها و...

آنگاه از او پرسیدم
خداوندا، تو به من گفتی در تمام ایام زندگی ¬ام با من خواهی بود
و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم
خواهش می¬کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد¬آور مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد:
فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتی برای لحظه ¬ای
و من چنین نکردم
هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن¬ها دیدی
من بودم که تو را به دوش می¬کشیدم