ابر از فراز خانه ما مي گذشت دوش
مي رفت و برق حيرتش از ديده مي جهيد
زين شاخه هاي زرد و چمن هاي سوخته
فرياد او كه طنين سرود داشت
پيچيد در سراسر اين صحن پر غبار
وانگه كه مي گذشت ز پهناي آسمان
با اشك اين پيام فرستاد
اي باغبان خسته اين خاك خار زار
فردا كه مهر سر كشد از پشت كوهسار
در آخرين دقايق اميد و انظار
بوي بهار مي دهد اين باغ بي بهار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر