عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

ساقی میخانه

کی بی تو دمی نغمه مستانه شنیدن
بی روی توکی بردر گلخانه لمیدن
آندم که تو یی ساقی میخانه توانم
از ساغرو مینای تو پیمانه چشید ن
درباغ و گلستان به تمنای تو دایم
آسیمه به سردر پی پروانه دویدن
پنهان مشو از دیده مشتاق من زار
آری نتوان از دل دیوانه بریدن
هرگوشه این خانه دل ازتونشان است
تا آنکه شبی باتو به یک خانه رسیدن

دلیل توفان ها

آسمان اشک تحسر به زمین می با رد
زآ نکه ابناء بشر تخم ستم می کا رد
هر چه فریاد کند نعره کشد داد زند
هیچکس نیست که این غایله را بردارد
آسمان دست به داما ن خدا گشته یقین
تا به فرمان خدا ظلم به پایان آرد
زین سبب درهمه اکناف جهان میبینی
سیل و توفان و بلا بر سرما می با رد

۱۳۹۰ تیر ۲۱, سه‌شنبه

ارزش بوسه

هزار شاخه گل گر به پا یت افشا نم
سپا س بوسه ز لعل لبت نخواهد بود
اگرچه باگل و سنبل همیشه ام درکار
شمیم موی تو را هرگلی نخواهد بود

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

فال حافظ

میان خاطره هایم به جستجو به خیال
به شهرحا فظ شیرازرفتم از ره فال
سراغ خانه یارم گرفتم از حا فظ
سخن شنید و بگفتا ز دوریش تو منال
از آنکه طا لب دیدار ما بود یارت
سراغ خانه ما آ ید او یقین هر سال
بمان به خانه ما تا که در بهار دگر
گلی درآ ید و پرواز می کند سرحال

۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

شبی مهتابی

شب بود و ماهتاب و هوا پاک و دلپذیر
گاهی نسیم باد
بر آب برکه ا ی خموش
رندانه میوزید
با رقص موج آب
مهتاب هم میانه امواج میدوید
صدها ستاره چو الماس پر فروغ
بر گیسوان پر از تاب یک عروس
چشمک زنان به تماشا نشسته بود
نیلوفر سپید
دامن گشاده به امواج نرم آب
پروانه ای ظریف
آرام رفته خواب
ابری سیاه بناگه زره رسید
غرید و آه بلندی ز سر کشید
ماه و ستاره رفت
امواج آب هم
نیلوفر سپید به هر سو روانه کرد
پروانه هم پرید
پروانه هم پرید
زا ن پس کنار برکه خاموش و دلفریب
شب ها بدامن نیلوفرسپید
پروانه کس ندید
چندین بهار آمد و مهتاب سر رسید
نیلوفر سپید
دامن کشید باز
پروانه را ندید
پروانه را ندید
امان

لیاقت

روزی هزار مرتبه گفتم نرو نرو
آخر خدای عزو وجل ناله ام شنید
گفتا خموش دگر بس کن این سخن
من لایقم به دیدن پروانه ات نه تو

۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

یادگاری

من هر چه که دارم زتوام مانده به یاد
هرگز نتوانم که تو را برد ز یاد
آندم که به سوی خانه ات گام نهم
آسوده رها کنم همه با دا باد

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

گمشده

دنبال دلم رفته بدم خانه به خانه
از گمشده ام هیچ ندیدم به نشانه
از گوشه یک خانه کسی گفت کجایی
دیدم که دلت دلزده ازدست زمانه
امروزدراین خانه و فردا به سرایی
دائم زتو آرد به میان عذر و بهانه
گویدکه دگر خسته ام ازسینه غمگین
من اهل می نابم و آواز و ترانه
تاخون به رگم هست چرا شاد نباشم
افسرده شدم بسکه زدم دست به چانه
گفتم عجبم نیست چنین حال و هوایی
این عا قبت یک دل بی نام و نشانه