شب های بی شمار به یادت گریستم
درد و دریغ چرا با تو نیستم
در باورم نبود که روزی بدون تو
مانم در این جهان و توانم که زیستم
ای چرخ روزگار کجا برده ای مرا
من در فراق یار چه دانم که چیستم
دیوانه ای خموش که شب روز میکند
خندم به حال خویش ندانم که کیستم
عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل
استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است
۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه
بمناسبت سالروز تولد پروانه ام
شصت و دو سال پیش
روز ششم ز ماه سوم فصل بهار و گل
همراه و همدم گل های لاله زار
مانند شاپرکان در بهار گل
آمد به این دیار
پروانه نام گرفتش از این سبب
دردا و صد فسوس
دیری نماند و رفت
در یک خزان زرد
پژمرده شد چو گل
رفت از برم به درد
در باغ دیگری
که نشیند به برگ گل
گلهای آن به باغ
سبز است و بی خزان
تا باز کی شود
گیرد به بر امان
یادش به هر زمان
تا زنده ام به عمر
در خاطر من است
او در بر من است
در باور من است
روانش شاد باد
روز ششم ز ماه سوم فصل بهار و گل
همراه و همدم گل های لاله زار
مانند شاپرکان در بهار گل
آمد به این دیار
پروانه نام گرفتش از این سبب
دردا و صد فسوس
دیری نماند و رفت
در یک خزان زرد
پژمرده شد چو گل
رفت از برم به درد
در باغ دیگری
که نشیند به برگ گل
گلهای آن به باغ
سبز است و بی خزان
تا باز کی شود
گیرد به بر امان
یادش به هر زمان
تا زنده ام به عمر
در خاطر من است
او در بر من است
در باور من است
روانش شاد باد
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه
قسم
قسمت میدهم ای خاک نگهدارش باش
این امانت که سپردم به تو غمخوارش باش
گل و گل خانه و گلزار بود خانه او
هر کجا خانه او بود تو هم یارش باش
او به میخانه و با عشق و محبت مانوس
ساقی میکده اش محرم اسرارش باش
پرش از شعله آن شمع شب افروز بسوخت
شعله شمع شب افروز و شر ر بارش باش
می او جان گل و ساغرش از لاله مست
همره باد ه پرست دل خونبارش باش
آه ای خاک سیه تنگ در آغوشش گیر
هم چو من همدم ایام و شب تارش باش
پر پروانه اگر سوخت براه دل خویش
رهنمای دل این مانده و بیمارش باش
این امانت که سپردم به تو غمخوارش باش
گل و گل خانه و گلزار بود خانه او
هر کجا خانه او بود تو هم یارش باش
او به میخانه و با عشق و محبت مانوس
ساقی میکده اش محرم اسرارش باش
پرش از شعله آن شمع شب افروز بسوخت
شعله شمع شب افروز و شر ر بارش باش
می او جان گل و ساغرش از لاله مست
همره باد ه پرست دل خونبارش باش
آه ای خاک سیه تنگ در آغوشش گیر
هم چو من همدم ایام و شب تارش باش
پر پروانه اگر سوخت براه دل خویش
رهنمای دل این مانده و بیمارش باش
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه
به یا د پروانه
پروانه ها ی زیبا بگشو د ه با له ها را
آغاز کرده بر گل رقص فر شته ها را
رنگین کمان پر را ، بگشا د ه تا نما ید
نقش خد ا ی هستی نقا ش جلوه ها را
لب ها ی غنچه از شوق وا گشته در گلستان
تا بوسه ای نشا ند بشکفته غنچه ها را
هرگل به سرگرفته جامی ز شهد جا نش
نوشد شراب هردم ، مستانه قطره ها را
بلبل به نغمه آ مد ، ساغر گرفت سا قی
رندان دو چشم بر د ر، دیدا ر پر بها را
ساقی نشا نده شمعی دا ند به رقص آ ید
برگرد شمع سوزان رقصنده شعله ها را
ای جلوه بهاران خوش آ مدی به بستان
از باغبان بی دل را ندی تو غصه ها را
من باغ د ل گشا یم شاید ز در د ر آ یی
خندا ن کنی لبم را روشن تو د یده ها را
امان
آغاز کرده بر گل رقص فر شته ها را
رنگین کمان پر را ، بگشا د ه تا نما ید
نقش خد ا ی هستی نقا ش جلوه ها را
لب ها ی غنچه از شوق وا گشته در گلستان
تا بوسه ای نشا ند بشکفته غنچه ها را
هرگل به سرگرفته جامی ز شهد جا نش
نوشد شراب هردم ، مستانه قطره ها را
بلبل به نغمه آ مد ، ساغر گرفت سا قی
رندان دو چشم بر د ر، دیدا ر پر بها را
ساقی نشا نده شمعی دا ند به رقص آ ید
برگرد شمع سوزان رقصنده شعله ها را
ای جلوه بهاران خوش آ مدی به بستان
از باغبان بی دل را ندی تو غصه ها را
من باغ د ل گشا یم شاید ز در د ر آ یی
خندا ن کنی لبم را روشن تو د یده ها را
امان
اشتراک در:
پستها (Atom)