عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

شمع و پروانه


عشق را پروانه آموزد به جمع
بال او سوزد نمي نالد ز شمع
شمع مي گريد چو سوزاند ورا
ليك پروانه همي گردد به شمع
شمع چون سوزد پر پروانه را
آه جانسوزي بپا خيزد ز جمع
با نفير عاشقان در سوگ او
عاقبت نوري نمي ماند به شمع
شمع بي پروانه بين عاشقان
كورسوئي پرتوافشاندبه جمع

۱۳۸۷ آبان ۵, یکشنبه

ياد بود پروانه


دلم غمگين است براي پروانه هاي رنگيني كه پريدن را از ياد برده اند

يك سال است كه بال هاي همسر و مادر مهربان وعزيزمان شادروان
پروانه تقوي
از پريدن باز ايستاده است
او مثل پروانه ها با شكوفه ها در بهاربه اين جهان پا گذاشت و با پژمردن
گلها در پائيز به ابديت پيوست
عمركوتاهش را گرد شمع وجود ما صادقانه سپري كرد و با آتش عشق ما
سوخت و با عشق به مادر به او پيوست
تا شكفتن گل ها و پرواز پروانه هاي زيبا هست ياد عزيزش زنده است

سالي گذشت و باز نگشتي كنار ما
آشفته گشت روز و شب و روزگار ما
عمرت چو شاپر كان بود اي دريغ
پروانه وار پر زده بردي قرار ما
با رفتنت فروغ از اين خانه پر كشيد
پر خون شد اين دل چشم انتظار ما
با فصل ريزش گل هاي رنگ رنگ
پر پر شدي تو اي گل باغ بهار ما
هر جا ستاره اي بدرخشد به آسمان
ياد تو جلوه دهد شام تار ما
برآستان دوست نشستي كه جاي توست
منت گذارو گاه نظركن به كار ما
روحش شاد
امان و هوتن

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

براي پسرم


براي تو مي نويسم . براي تو كه افتخار من و مادري. براي تو كه هر آنكس تو را ديده از متانت و بزرگواري و قدر شناسي تو ياد مي كند و مرا سرشار از غرور و افتخار مي كند
امروز دوستي كه تو را در سفر ديده بود از تو مي گفت و با سخنانش مرا غرق سربلندي كرد. از وفاي تو مي گفت و از ادب و قدرشناسي تو و از اينكه مادر را گرامي داشته اي و رخت سياه از تن بيرون نكرده اي و دعوت او را براي شركت در مراسم عروسي نپذيرفته اي چرا كه حرمت مادر را نگهداري
آنانكه از يك خون و يك گوشت بودند او را در محاق فراموشي قرار دادند و رفتند راهي را كه از ابتدا بر آن بودند لكن به تظاهر بر خلاف آن ره ميپيمودند. آنانكه نه تو را شناختند و نه او را
و به قول او
چه بگويم از آنانكه از منند و با من نيستند
و تو كه پاره اي از وجود پاكش هستي هم چون گذشته با رغم و اندوه دوريش را بدوش ميكشي
او همواره مي گفت زمان ميگذرد و با رفتن هيچكس دنيا به آخر نمي رسد او در واپسين يادداشتش ما را به ادامه زندگي سفارش كرد و از ما خواست تا او را هميشه به ياد داشته باشيم
نگهداري ياد او يعني ادامه راه او و بها دادن به ارزش هاي او.
اما من كه تو و او را از هرآن چه در جهان است بيشتر دوست ميدارم ميدانم كه نگران توست . ميدانم كه ميخواهد تو به آرامشي كه حق توست دست يابي . ميدانم كه برايت زندگي ميخواهد مانند همان زمان ها كه بود و همواره از من ميخواست كه تو را در يابم و تو را ياري دهم تا زندگيت را بدور از تنش و با آرامش آغاز كني.
در دستنوشته هايش آرزو كرده بماند و فرزندان تو را در آغوش كشد و به آن ها بگويد تا بدانند كه چگونه پدري دارند . پدري مظهر مردانگي و وفاداري . پدري با صداقت و زلالي آب هاي پاك دريا ها و پدري مسئول و وظيفه شناس .
او تو را در هر شرايطي ياري خواهد كرد . چه در دنياي خاكي و چه امروزكه بيش از هر زمان توانا ست . او در پناه قادر متعال و در ميان هم كيشان خود كه از جنس فرشتگان خداوندند از تو مراقبت مي كند.
و تو نيز بايد خود را در راهي كه او مي خواهد قرار دهي و او را خرسند كني تو بايد به او نشان دهي كه راهش را خواهي رفت و او را در ميان همه سر بلند خواهي كرد.
من ميدانم كه ميتواني و تاكنون نيز توانسته اي.
به سوي تو و او مي آيم تا تو را در آغوش گيرم كه بوي او را در تن داري و بر مزارش بوسه زنم تا بار ديگر حضورش را در كنارم احساس كنم. حضوري كه يكسال است در حسرت آن ميسوزم.

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

تغيير


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش

قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . فرد

خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را

برداشت آ ن را برگرداند و اعلان دیگری روی آ ن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و

آ نجا را ترک کرد. عصر آنروز آن فرد به آ ن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد

کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او فرد را شناخت

و خواست كه اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آ ن چه

نوشته است؟

مرد جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم

و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد كور هرگز ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها

ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت

است .... لبخند بزنید

۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

تقوا



ماه مبارك رمضان به پايان رسيد به اين اميد كه با لطف خداوند همگان موفق شده باشند از بركا ت آن بهره مند شوند
همانگونه كه در ابتداي ماه مبارك به صورتهاي گوناگون واز طرق مختلف گفته ميشود ماه رمضان ماه خود سازي است و ماهي است كه مسلمانان از آنچه آنان را از خداوند دور ميكند و يا در طول سال دور كرده است دوري مي جويند و با توسل به ادعيه و نيايش به درگاه خداوند متعال ميكوشند از كرده ها توبه كنند و براي آينده نيز تعهد كنند كه خود را به راه هاي رسيدن به خداوند نزديك كنند
راه هاي رسيدن به صلاح و نزديكي با خداوند را كتاب آسماني و پيغمبرعظيم الشان ما و ائمه اطهار و بزرگان دين و انسانهاي فرهيخته در طول ساليان دراز ترسيم كرده اند و بدون ترديد هيچكس نمي تواند ادعا كند كه از چگونگي نزديكي به خداوند بي خبر است
انسان ها مگر خود را به بي خبري بزنند و يا به آنچه آنان را در راه خداوند قرار ميدهد بي توجهي كنند و يا آنها را با مصالح خود در منافات بدانند و از آن ها دوري كنند وگر نه هيچ مسلماني نيست كه از بدو تولد به فرامين الهي و دستورات دين و روشهاي اخلاقي و انساني كه براي او تعريف شده و براي گام نهادن در راه خداوند مهيا شده آگاه نشود
آنچه كه از تمامي صفات انساني برجسته ترو شاخص تر است وانسان ها را در راه خداوند قرار ميدهد تقوي است
تقوي كلمه ايست كه مفهومي گسترده و وسيع به ابعاد تمامي حركات هر انسان در زندگي دارد
تقوي در كلام در رفتار در پندار در كردار در ارتباطات انسانها در خواسته ها در نگارش در ديدار و در هر آنچه كه يك انسان براي زندگي و زنده بودن در طول عمر بكار ميگيرد بكار مي آيد
سر منشا تمامي نا بسامانيهاي اجتماعي بي تقوائيست
انسانهاي بي تقوي از بارزترين خصوصياتشان خود خواهي ا ست و انساني كه خود خواه شد هر آنچه در اطراف او ميگذرد را براي ارضاء خواسته خود ميخواهد
اين قبيل انسان ها هيچ موجودي را ذيحق نميدانند و بدنبال تامين خواسته هاي شخصي خود فقط خود را مي بينند
خود را محور ميدانند و حق خود ميدانند كه حقوق ديگران را ناديده بگيرند
چنين موجوداتي راهشان از راه خداوند نه تنها فرسنگ ها فاصله دارد بلكه بدرستي درجهت خلاف راه خداوند گام برميدارند و لذا در ميان انسانهاي مومن و جوامع انساني كه بر اساس تقوي اداره ميشوند جايگاهي ندارند. متاسفانه در جوامع انساني كه ابعاد مادي براخلاقيات حاكم شود دامنه بي تقوائي رو به گسترش ميرود. خواسته ها نا محدود مي شود. توقعات همه شكل مادي به خود ميگيرد فرصتي براي پرداختن به انسان و انسانيت باقي نمي ماند و قوانيني حاكم ميشود كه چندان تفاوتي با جوامع غير انساني ندارد.
اينگونه جوامع براي تامين خواسته هاي خود به آتش افروزي و جنگ و جدال مي پردازند. خون انسانها در قبال رسيدن به خواسته هايشان ارزشي نخواهد داشت و نابودي جوامع انساني در صورتيكه آنان را به اهداف مادي برساند برايشان بي تفاوت است
بودن خود را بر بودن هر انساني ترجيح ميدهند و از نابودي ديگران احساس دل نگراني نمي كنند
در اينگونه جوامع آحاد جامعه نيز تحت تاثير اخلاق حاكم قرار ميگيرند و بتدريج خلق و خوي حاكم را بخود ميگيرند و به جان يكديگر مي افتند و با ناديده گرفتن حقوق انسانها ي هم جوار از دور و نزديك به پيروي از اخلاق حاكم برجامعه به خود و خواسته هاي خود و تحقق آنها مي پردازند
اين همه از بي تقوائي سر چشمه ميگيرد آنچه كه در كشور ما بزرگان دين و مكتب مي كوشند از آن دوري شود و تقوي و درستي و احترام به حقوق انساني همه گيرشود و ابعاد معنوي انسانها بر مادي آنها در تمامي رفتارهاي فردي و اجتماعي و اقتصادي برتري يابد ماه مبارك رمضان ابزاريست كوتاه مدت براي تحقق اين هدف و فرصت مغتنمي است كه خداوند به بندگان خود داده تا در آن به خود آيند و با خداي خود تجديد پيمان كنند و الا تمامي روزها و شب ها از آن خداوند است و او كه مالك نفس انسانها و زمين و زمان است تفاوتي بين ماه رمضان و ماه هاي ديگر نميداند و از بندگان خود خواسته است كه از روز ازل تا زمان رفتن كه او مقدر ميدارد تقوي و درستي را پيش بگيرند تا از بركات حمايت و هدايت او بهره مند شوند
باشد كه ما انسان ها بيدار شويم و راه او را دريابيم و خود را براي روزي كه در بارگاهش به داوري مي نشينيم آماده سازيم