عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ فروردین ۲۵, یکشنبه

شعري از فروغ فرخزاد منتخب پروانه



دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
اي دختر بهار حسد مي برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستي تو را
با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو

بر شاخ لخت و عور درختي شكوفه اي
با ناز مي گشود دو چشمان بسته را

مرغي ميان سبزه ز هم باز مي نمود
آن بال هاي كوچك و زيباي خسته را

خورشيد خنده كرد و ز انوار خنده اش
بر چهر روز روشني دل كشي دويد

موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج به نرمي از او رميد

خنديد باغبان كه سر انجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم

دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
اي بس بهار ها كه بهاري نداشتم

خورشيد تشنه كام در اعماق آسمان
گوئي ميان مجمري از خون نشسته بود

مي رفت روز و چون شبحي مات و بي صدا
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

هیچ نظری موجود نیست: