عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

درد دل از زبان مشيري


بهار مي رسد اما ز گل نشانش نيست
نسيم رقص گل آويز گل فشانش نيست

دلم به گريه خونين ابر مي سوزد
كه باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نيست

چمن بهشت كلاغان و بلبلان خاموش
بهار نيست به باغي كه باغبانش نيست

چه دل گرفته هوائي چه پا فشرده شبي
كه يك ستاره لرزان در آسمانش نيست

كبوتري كه در اين آ سمان گشايد بال
دگر اميد رسيدن به آ شيانش نيست

ستاره نيز به تنهائيش گمان نبرد
كسي كه هم نفسش رفت و هم زبانش نيست

جهان به جان من آن گونه سرد مهري كرد
كه در بهار و خزان كار با جهانش نيست

ز يك ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلي كه چون دل من رنج جاودانش نيست

هیچ نظری موجود نیست: