
گذر لحظه ها
درون يك بركه خالي به جستجوي حيات بايد گشت و در ميان يك وادي خشك و سوزان به تكاپوي يافتن اب بايد بود. براي قبول واقعيت ها كوشش بسيار بايد كرد و براي زندگي كردن تحمل بي نهايت بايد داشت.
افق را نگريستن و طلوع خورشيد را ديدن خبر از اغازي دو باره ميدهد و در كنار بالا امدن خورشيد كه انچنان سنگين و خسته گام برميدارد كه پنداري تمايلي به امدن و تابيدن ندارد حيات بار ديگر شروع مي شود.
نياز ها جان ميگيرد و كوششها براي براورده شدن خواسته ها از سر گرفته مي شود تلاش مي شود تا روياهاي ديروز به انجام برسد و تنشي براي زنده بودن باشد.
خواستن ها در مقيا س هاي كوچك و بزرگ خويش پا به پاي قدمهاي اهسته خورشيد به گردش در مي ايند و تنها روزنه اميد به وصل انهاست كه تحمل گذران لحظه ها را ميسر ميسازد.
همه در جستجوي راهي براي رسيدن به ارزوها هستند همه خورشيد را با درخشش انوارش مي خواهند. همه از اشك اسمان غمگين خواهند شد. همه از سكوت رود دلگير خواهند بود
لحظه ها را طي ميكنند تا غم و اندوه ها را پشت سر گذارند
پروانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر