
عكس پروانه و برادرش در منزل قديمي در اراك
و باز نگاهم به گلهاي شمعداني نشسته در بالكن است كه روحم را به دنياي كودكيم ميكشاند و در كنار ان گلهاي زيباي ماگنوليا كه بيادم مياورد سالها از كودكي فاصله دارم و در سرزميني زندگي ميكنم كه زمان زيادي از خانه بزرگ و خاطره انگيز كودكي بدور است.
گلهاي خاطره هايم را اطلسي هاي رنگارنگ و ياس هاي سفيد و بنفش و بنفشه هاي رنگ و وارنگ كه هر كدام شكل خاصي را در ذهن تجلي ميبخشيدند و گلهاي شب بو ورازقي كه با عطر دلنواز خود جانمان را جلوه مي بخشيدند و در خنكاي عصرها كه باغچه و زمين بعد از اب پاشي با نسيم باد روياي يك بعد از ظهر با نشاط را به روي تخت هائيكه با عصرانه اي هوس انگيز تزئين ميشد جان مي بخشيد و شور و شوق كودكانه ما براي پيوستن به اين جشن كوچك عصرانه روح زنده بودن را در خانه امان نمودار مي ساخت.
خدا يا مگر چند قرن از ان زمان بدور هستم كه اين چنين حريصانه همه لحظه هاي گذشته را بار ها و بار ها در ذهنم ميبلعم و باز عطش دوباره ديدن . و دو باره خواستن و دو باره جان دادن به انها را در وجودم ميبينم.
اگر انسانها ميدانستند كه گاه چه ارزشهائي را از دست خواهند داد ايا باز هم اين چنين براي زودتر سپري كردن روزها و ساعت هاتلاش ميكردند؟
من و شايد تمامي ادمها چه تلاش ها ميكرديم تا در سالهاي كودكي خود را در جايگاهي بزرگ تر از سنمان قرار دهيم وارزو ميكرديم زودتر روزها بگذرد و گاه كودكانه پا در كفش بزرگتر ها و دست در پوشش انها داشتيم شايد بزرگتر از انچه بوديم به نظر ائيم و دنياي بزرگي را حس كنيم و بعد ها كه كوران زندگي و حس بيشتر دانستن و فهميدن را ازموديم سر بر جيب حسرت خواهيم نهاد و فرياد بر مياوريم كه ما را با دنياي بزرگي كاري نيست بگذاريد همچنان در درون صداقت و درستي كودكي و با خواست هاي ساده و دست يافتني ان دوران بمانيم.
و اين نيز رويائي ا ست كه امكان دست يافتن به ان نخواهد بود
پروانه
23جولاي 2004 تورنتو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر