
ارامگاه حافظ شيراز
اي خواجه شهر شور و شيدائي و اي خداوندگار مكتب عاشقان و دل سوخته گان. اي جامه چاك داده رندان خرابات ملتمسانه به خاك پايت به سجود نشستم و بر ديوانت كه گنجينه اسرار نهان و راز دل عشاق پاك باخته است تفالي زدم و براي ارامش دل تب دار خويش از تو مدد خواستم .
ديدگانم را بر هم نهادم و اهسته راز دلم را در گوشت نجوا كردم تا چون هميشه كه ارام بخش دل سوخته گان هستي براي من نيز پيامي از محبت و ارامش داشته باشي و انگاه گنجينه ات را گشودم و با شتاب چشمان هراسان خويش را بر سطورش دوختم.
و اي شيخ بر تو سپاس كه چنين دردم را شنيدي و با كلمات دلنشين خويش مرحمي بر روح ازرده ام نهادي برايم انسان پيامي دلپسند فرستادي كه انگار هم اكنون نيازم را بر اورده كرده اي و مرادم را داده اي.
بر تو ايمان اورده ام و روحم را و نيازم را بدست نوازشهاي تو ميسپارم . خلوتم را با خلوص رويائي تو در هم مي اميزم و تا بيكران روياهايم با تو به گفتگو مي نشينم و ميدانم كه به جان دل خواهي شنيد.ميدانم مرا با دلدادگان خراباتي ات اشنا خواهي كرد و به ساقي باده نواز خواهي گفت تا پيمانه ام را از باده مستي پر سازد و مست و مدهوش به سر زمين روياهايم بكشاند و ميدانم مرا كه اين سان واله و شيدا به سويت امده و دست طلب دراز كرده ام از خود نخواهي راند.
اي پير طريقت . من نيز چون هزاران مشتاق ديگر رهرو راهت گشته ام و چون سرگشته گان ديگرت با پاهاي ناتوان راهت را خواهم پيمود . به درگاهت خواهم امد. در بر من بگشاي نيازم را بشنو.. مرادم را براورده ساز و نامراديها را از ريشه جانم دور بينداز
هميشه با من سخن از عشق و مستي بگو و شيرازه وجودم را با اميد و محبت پيوند زن.
بر تو رحمت باد كه ارام بخش سوخته دلان و راهگشاي نا اميدان هستي
پروانه
ارديبهشت 1359 تهران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر