
پروانه و البرز و شقايق ها
اين شعر به ياد ديدار هاي هر ساله از دامنه دماوند گفته شده
به البرز بلند بر فلك ساييده سر سوگند
به گلهاي شقايق مثل من خونين جگر سوگند
به دشت لاله ها روييده در دامان پر برفش
به اب چشمه ها جوشيده از كوه و كمر سوگند
به سوز ناله هاي بلبل از مرگ شقايق ها
به اشك لاله بر ناليدن مرغ سحر سوگند
به شور عاشقان در ماهتاب شام رويائي
به غمهاي دل پروانه بشكسته پر سوگند
به روح استواري هم چو البرز و دماوندش
به دلداري دلش همتاي درياي خزر سوگند
هواي او به سر دارد رفيق مانده در راهش
به پيماني كه بسته با دلش در ان سفر سوگند
امان
فوريه 2008
تورنتو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر