
صدها دريغ و درد كه پروانه ام برفت
ان ماهتاب روشن كاشانه ام برفت
تنها ز كنج ميكده ارام و بي صدا
ان ميگسار و همره ميخانه ام برفت
از قهر روزگار كج انديش و خيره سر
ان سكر باده ز پيمانه ام برفت
فصل خزان شد و پائيز چون رسيد
باغ گلي ز گوشه گلخانه ام برفت
برف سپيد چو بر تربتش نشست
گرماي روز و شب از خانه ام برفت
امان
فوريه 2008
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر