عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

باغ پروانه و جنتيان سروده هاي امان



باغ پروانه

پروانه سوخت ساقي ميخانه ها نشست
مهتاب رفت واه به پيمانه ها نشست

مرغ شب از ترنم و غوغا زبان گرفت
بلبل به باغ واهوي صحراز پانشست

گلهاي باغ كه پروانه اش بسوخت
از غصه بر سرشان ژاله ها نشست

ان دخترك كه با گل لبخند برلبان
در باغ مي دويد ببيند كجا نشست

با مرگ شاپرك دگر از انده فراق
كنجي گرفته غمزده و بي صدا نشست

ان باغبان پير كه هر روز بامداد
بارقص شاپرك به لبش خنده ها نشست

در سوگ او دلش از باغ بر كشيد
اواره شد به بيابان عزا نشست


جنتيان

اي به خوبي به صفا افسانه
به صفت گل به وفا يكدانه

عاشق باغ گل و فصل بهار
با رفاقت به ريا بيگانه

دلت از رو يش گل شاد شود
در فرا قش سر و پا ديوانه

به بهار امدي اما به خزان
عمر گل داده خدا پيمانه

خالي از عطر خوشت باغ و چمن
سرد و خاموش و رها كاشانه

بر همه جنتيان غبطه برم
كه ز من كرده جدا پروانه

هیچ نظری موجود نیست: