
عكس از پروانه
ونكوور زمستان 2006
از پنجره اتاق بر بارش برف مي نگرم و دلم را و خاطراتم را در سپيدي بارش دانه هاي ان شستشو مي دهم و به گنجشكان كه بازيگوشانه بر شاخه ها مي نشينند و با احساس سرماي برف بر پنجه هاي كوچكشان شادمانه بال مي گشايند و به پرواز در مي ايند حسرت مي خورم
دلم در لابه لاي دانه هاي برف با تلاطم زمستانها و برفهاي گذشته در حركت است و گذر ساليان عمر را در دل مزمزه مي كند
ساده دلي روزهاي برفي كودكي و عشق در اميختن با برف و بازي و شادي كودكانه انجا كه پاهايمان را براي گريز از سرما تكان مي داديم و دستانمان را براي ادامه ساختن ادم برفي با حرارت نفسهايمان گرم ميكرديم
خوشحال از به انجام رساندن خواستمان شتابزده به اتاق پناه ميبرديم تا گرماي محبت مادر در كنار غلغل سماور وجودمان را گرم كند
اسمان انچنان مي بارد كه گوئي مي خواهد تمام برفش را بتكاند و تمامي زمين را با حرير سپيدش بپوشاند و من همچنان با همه خاطرات تلخ و شيرين زمستانهاي گذشته به ان مي نگرم و از احساس سپيدي برف لذت مي برم
كاش هميشه دلهامان به پاكي دانه هاي برف باشد و روزهايمان به روشني ان
پروانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر