
بالهاي كوچكم را مي گشايم و روي نرده هاي چوبي ايوان مي نشينم و ديدگانم را به بلنداي صنوبرهاي قد بر افراشته كه عظمت بي نهايت را در مقابل چشمان كوچك من تجسم مي بخشد باز مي كنم و نگاهم را همراه نگراني از سقوط از نرده ها باز هم بالاتر و بالاتر مي كشانم تا شايد انتهاي صنوبري را كه مي پندارم بلند ترين است بيابم.
نگاهم بر نقطه سياه اشيانه كلاغ كه بر قامت بلند درخت است خيره مي ماند. ذهن كودكانه ام كلاغ را خداي قدرت مي پندارد كه شجاعانه خانه بر ان قله رفيع دارد و به بالهاي كوچك و لرزان خويش مي نگرم با افسوس ارزوهاي بزرگ دل كه اي كاش مي توانستم بدون هراس از وزش باد و حركت شاخه هاي صنوبر چونان پرنده پرواز كنم
وسعت رويايم را ادامه مي دهم و دريچه نگاهم را بر گرد خويش مي گشايم و به ماهيهاي قرمز و شيطان حوض سلام مي كنم و به گلهاي لادن و لاله عباسي باغچه ها كه با جلوه رنگارنگ خود چشمان كوچكم را نوازش ميدهند لبخند مي زنم و بر مورچه كوچك كه توشه سنگين را با تلاشي سخت بر دهان مي كشد تا از پستي و بلنديها گذر كند و مقصد را در يابدچشم ميدوزم.
بال مي گشايم و پرواز روياهايم رابه انجا كه نياز دارم و دوست ميدارم به گردش وا ميدارم و تن كوچكم را بدامان پر گلت كه باغي از مهربانيست مي اويزم و ارام در گوشه ان مي ارامم و مقتدر و توانا از اين جايگاه پر قدرت به اطراف مي نگرم و لذت زيبائيها را مزمزه مي كنم
در خلسه لحظات با تو بودن كه سرشار از اسودگي و لطافت بود من پروانه كوچك چه شادمانه بر گرد وجودت مي چرخيدم و از شهد خوبيهايت جانم را شهد اگين مي كردم.
ميوه در دستانت حلاوتي ديگر داشت. كلام در دهانت صبر و ارامش و مهرباني در دامانت رنگين كمان زيبائي بود
اكنون كه مي نويسم قسم به وجودت كه مزه انرا به روشني در دهانم احساس مي كنم كه فراموش نشدني هستي
بالهايم را خواهم گشود نه بالهاي كوچك كودكيم را بلكه بالهاي خسته سالهاي زندگي را به ديدارت خواهم امد و تنها بر حصار خانه ات خواهم نشست .
دير زمانيست حسرت لحظه هاي با تو بودن را داشته ام و تنها با پرواز در خاطره هاي كودكي بالهايم را براي نياز پريدن شست و شو داده ام
بالهايم را خواهم گشود . خواهم امد . خواهم امد...
پروانه
تيرماه 31/1/1380
شوق ديدن مادر
پروانه ام به ديدن مادر پريد ورفت
چون گل به دامن مادر جهيد و رفت
من ماندم وعزاي فراقش در اين جهان
او عاشقانه بر در مادر دويد و رفت
خرسندم از رسيدن پيغام او كه گفت
پروانه ات به بستر مادر خزيدو رفت
امان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر