
از كارهاي نقاشي پروانه
و دل من هم غمگين است براي تو پروانه رنگينم كه با بالهاي خسته پرواز كردي
برادرت
محمد
دلم غمگين است براي پروانه هاي رنگيني كه پريدن را از ياد برده اند. دلم غمگين است براي خورشيدي كه نوميدانه تلاش مي كند تا از پس ابرها روزني بيابد و بر زمين بدرخشد. براي پرندگاني كه سرودها را از ياد برده اندو بي هدف در اسمان لايتناهي پر مي كشند. دلم مي سوزد براي گلهائي كه شكوفا نشده پژمرده اندو براي جوانه هائي كه تمام زمستان را زير خاك سياه بسر مي اورند تا با نسيم بهار سر برارند و دنياي تازه اي را اغاز كنند.
دلم مي سوزد براي نطفه ايكه ماهها فضاي تاريك و كوچك خويش را تحمل مي كند تا پا بر طبيعت پر اشوب و بي انتها گذارد. براي كودكي كه در سرزمين بي خيالي خويش بارگاهي از خواسته هاي كوچك و كودكانه ساخته و شادمان به دور از طوفان زندگي كه وحشيانه خواهد تاخت و كاخ رنگين كمانش را ويران خواهد كرد در امپراطوري خود راضي و خوشحال سير مي كند.
دلم غمگين است براي انسانهائي كه اميدهايشان در فرداهاي بي فردا تحقق نمي يابد و امروزشان در غباري از اندوه به پايان مي رسد.
دلم غمگين است براي دلهائي كه عشق را چون هديه الهي پذيراي وجود خويش مي سازندو تمام زيبائيها و دلبريهاي طبيعت را در ان مي بينند . همه ضربان قلب خويش را با وجود ان در هم مي اميزند . شكوفائي بهار را از ان ميدانند . رقص ستارگان اسمان و دلربائي ماهتاب را از او ميدانند بي انكه تلخي جدائي را باور داشته باشند.
دلم مي سوزد براي كبوتري كه بالش را در قفس بسته اند و بي تابانه سر بر ديواره هاي زندان مي كوبد تا ازادي را به دست اورد تا سبكبال و بي پروا به حركت در ايد و تا بي انتهاي طاق كبود طبيعت اوج گيرد.
دلم مي سوزد براي مادر اهو بره اي كه تير صياد قلب كودكش را از حركت باز داشته و اشك هاي سوزان خويش را در سوك دلبندش از ديده فرو مي چكاند.
دلم غمگين است براي انسانهائي كه بودن را فقط به خاطر بودن مي خواهند و زيستن برايشان تنها گذران روزهاست بي انكه ماهيت هستي را دريابند. بي انكه امالشان بر اورده شود. بي انكه ازاد باشند. بي انكه بتوانند از حق مسلم انساني ازاده بهره مند شوند.
و دلم غمگين است براي خويشتن و براي تمام انهائي كه اسير جبري حاكم بر خود اند.
پروانه
مرداد 1359
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر