
عكس توسط پروانه تورنتو
جبهه جديد بيماري
دو شب و روز گذشته بار ديگر درد و اشوب دروني ارامش چند روزه ام را بر هم زد و بيادم اورد كه يكبار ديگر بيماري گذشته بر وجودم حمله ور شده است
انچه كه سالها با ان مبارزه كردم و تلاش من و پزشكان با از ميان برداشتن مراكز الوده به بيماري چند صباحي روند عادي زيستن را پي گرفته بود با حمله مجدد ان به درون جسمم بار ديگر روزها را به تكاپوواداشته است
اين بار جبهه نبرد را سلولهاي نوپائي از ان خود دارند كه مي كوشند تا پايه هاي ساختار مخرب و نابود كننده اي را در ميان دلم بنا نهند.
و جبهه ديگر را من و پزشكان و جوان برومندي كه تلاشهاي پيگير روزانه اش توان مضاعفي را به من ميدهد و حتي حق مردن را هم از من گرفته است . چه ميدانم اگر بايد اين چنين هم شود و يا شرايط بيماريم از اين هم بيشتر مي بودنميتوانستم و اجازه رفتن را هم نداشتم.
پروردگارا چقدر روزهاي ارامش سريع ميگذرد و يا ما ا نسانها با بي تفاوتي و بي اعتنائي خويش قدر انها را نميدانيم.
زمانيكه نگاه مهربان و د ستان حمايت گرش را به ياريم مي اورد سالهاي دوري را ياد اور است كه پف الود و خواستني در ميان دستانم جاي مي گرفت و سر بر سينه ام مي گذاشت و شهد شيرين داشتنش همه وجودم را سيراب ميكرد
به ياد زماني كه در ميان سرماي سخت زمستاني زماني كه بدليل هجوم سرما و برف سنگين و نبودن برق سيستم گرمايش از كار افتاده بود و هر دو در حالي كه از سرما ميلرزيديم بسته بزرگي از بستني يخ زده را بدرون تختخواب برديم و با خنده و نشاط تمامي انرا خورديم و لرزان تر از گذشته در اغوش هم به خواب رفتيم و وجود كوچكش در اغوشم و ضربان قلب كوچكش بر روي سينه ام و دستان محكم و استوار من بر گرد اندام گوشت الودش اطمينان و بودن و عشق را متجلي بود و اكنون دستان محكم و ياري دهنده او و سينه ستبر و استوارش همان اطمينان و بودن و عشق را در من بارور كرده است و مردي كه عبور زمان از او به مانند همه انسانها پلي ساخته و هروز سنگيني زمان پايه هاي انرا ناتوان تر مي كند. مردي كه مهربانانه با من و در كنار من است و اين روزها شاهد غم خوردن درونش ميباشم و همه انچه هست حق نبودن را از من گرفته است
خدا يا ياريم ده تا بار ديگر از اين ورطه بدر ايم
28/ جولاي 2004
تورنتو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر