
تومور چشم
ايام طي شده در ميان تلاش براي رها شدن از دست بيماري و رسيدن به بهبودي نسبي با كمك پزشكان بسر امده است و تا حدودي به ارامش رسيده ام كه اكنون تومور پنهان در بالاي چشم چپم معضلي دگر باره را بوجود اورده است و امروز براي شناخت ان راهي بيمارستان هستم
و به سر زمين ديگري از زمين خدا امده ام به كشوري ديگر كه ان نيز چون تمامي زمين خدا يك سان گذر زمان را در خود دارد و رنگ به رنگ شدن طبيعت را در هياهوي ريزش برگهاي همه رنگ پائيزي به جلوه در اورده است و دلم هواي خانه را دارد و محبتي را كه دوستان مهربان هم خانه ام پيشكشم ميكنند. در اينجا نيز همه مهربانند و نگران كه اگر نتايج بدست امده سرطان را در كاسه چشمم نمايان سازد چه خواهد شد ايا ديدگانم را كه سالهاي سال با زيبائي خود زينت بخش چهره ام بوده اند از دست خواهم داد و ايا تلاش اين بيماري براي از پا در اوردن من به ثمر خواهد نشست و زندگي به پايان مي رسد.
نميدانم تنها ميدانم بر پا ايستاده ام تا با ياري خويش ديو بيماري را برانم كه عزيزانم را در ارامش نگه دارم و دلم مي سوزد نه براي خود براي انها كه غم را در درون دلهايشان روان ساخته ام و ايكاش قدرتي مي بود تا همه چيز به حالت عادي بر ميگشت.
پروانه
اكتبر 2004
ويرجينيا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر