
ونكوور 2007اگوست
قطعات كوتاه از پروانه
در هنگام توديع يك همكار
اگر چه غبار رفت و امدهاي سالها بر گيسوانمان رنگ سپيدي نشانده و بر پاهايمان خستگي گذر زمان را به يادگار نهاده. اما خاطره لحظه ها و روزهاي با هم بودن هرگز از يادمان نخواهد رفت
در توديع همكار ديگر
به دوست كه زيبائي زندگي از اوست
باز پس گذر لحظه ها جاي پاي خاطره هاست
باشد تا باز نگري خاطره ها نسيم خوبي ها و صداقت ها روحمان را نوازش دهد
به ياد داشته باشيم كه در پيچ و خم روزها پا به پاي غم ها و شاديها گذر عمر را با هم پيموديم و انبونه خاطرات را با هم پر كرديم تا سالهاي اينده را با ياد اوري انها بگذرانيم
چه نيك بود
چه نيك بود اگر انسانها حريم محبت ها و دوستي ها را با تنش هاي بيهوده و نا بجا نمي شكستند
چه نيك بود اگر حباب هاي احترام با سكوتها و سخن ها از هم نمي پاشيد
چه نيك بود اگر ادمي كردارها را در جاي خويش و گفتارها را در زمان خود مي نشانيد
چه نيك بود اگر هميشه نيكي ها بود و نيكي ها
كوتاه و لي پر محتوي از پروانه
انچنان باش كه هرگز از خويشتن خويش در هراس نشوي
گمان ميداري محبت را . گمان ميداري يكرنگي را. گمان ميداري صدق و درستي را
اما در مي يابي نامهرباني را... دوروئي را...و نادرستي را
ميتواني هر انچه بخواهي بينديشي ولي نخواهي توانست انچه را مي انديشي انجام دهي
بي گمان جمع اضداد در يك قالب نخواهد گنجيد كه راست و ناراست اشتي ناپذيرند
نگرشي شگرف بايد تا كنه روح شناخته گردد و دنيائي بي انتها تر از دنياي كنوني تا لطافت روح در ان نابود نگردد
خورشيد ميدرخشد . جان مي بخشد و مي نماياند زشتي ها را و شب دوست داشتني است با تمامي وحشت و تاريكي اش كه مي پوشاند نامردمي ها را
زبان خموش داشتن به از انكه دل خموش داشتن
زبان مي گشائي بي انكه تفكر داشته باشي . زبان به دندان مي گزي انگاه كه كلام را گفته باشي
زبان گوياي رويا ها و خواستن هاست و عمل به تماشا گذاشتن درستي و نادرستي ان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر