
اولين كارتي كه در 29 اذر 1347 از پروانه دريافت كردم
عشق را پروانه اموزد به شمع
بال او سوزد نمي نالد به جمع
شمع مي سوزد پر پروانه را
ليك روشن مي كند كاشانه را
روشنائي از وجود شمع نيست
نورش از دلدادگي بر جمع نيست
دست صنعتگر خميرش ساخته
روشنائي را بدو بر تافته
رشته اي افزوده او را در ميان
تا كه روشن گردد از دست كسان
ليك در پروانه عشق سوختن
كس ندادش يا ز كس اموختن
عشق با ذاتش عجين امد ببر
كس نكردش اتشي روشن به سر
شمع را پروانه بين عاشقان
اعتباري داد با تسليم جان
شمع بي پروانه جز نوري نبود
عاشقان را گرد او شوري نبود
چون كه سوزاند پر پروانه را
شمع كم نوري شود كاشانه را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر