عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه

درد دل هاي تنهائي 3از يادداشت ها ي پروانه


روزهاي گذشته درميان درد و ارامش توامان گذشت. در محدوده چند روزه اي انگار كه به انتهاي بودن رسيدم و درد و نا ارامي وجودم را در خود گرفته بود و بيماري تلاشي مضاعف براي از پا در اوردن مرا داشت و من تلاش مي كردم درد را عقب برانم و ارامش را باز گردانم و در اين ميان با بيرون كشيدن مقدار زيادي از مايعي كه درونم را در خود گرفته بود به اسودگي دست يافتم. چه زماني ان سان بيماري حمله ور مي گردد و توان مرا لرزان مي كند كه جائي براي بيان درد هاي معمولي هر روزه نيست و ارزو مي كنم بتوانم اين دوران را سپري كنم تا ارامش را در محيط خانه برقرار نمايم. سخت است درد را فرو خوردن و لب را به لبخند گشودن چه هرگز در زندگي هنرپيشه خوبي نبوده ام
اين روزها افتاب تلاشي سخت را براي نماياندن خويش دارد و ابرها گله وار در حركت تا برتري خويش را بر افتاب بنمايانند و امدن پائيز را خبر دهند و برگ ها اخرين جلوه هاي سبز را سبز تر نمايش مي دهند تا تن به پوشش پائيز داده و جشن هزار رنگ پائيزي را با شكوه هر ساله بر پا دارند و گذران روزها و روزها را ارائه دهند و ادامه بودن و زيستن
بي انكه زمان دلشوره اي از امدن و رفتن انسانها داشته باشد. نگاهم از وراي پنجره به گلدان بزرگيست كه پر از گلهاي كوچك زردرنگ كه جشن پايان تابستان را رنگين كرده است و اخرين گلهاي شمعداني كه تلاش دارند تا هم چون روزهاي گذشته زيبائي خود را حفظ كنند و ديرتر و ديرتر با كاروان گذز فصل همراه شوند
پروانه
سپتامبر 2004
تورنتو

هیچ نظری موجود نیست: