
روزهاي گذشته درميان درد و ارامش توامان گذشت. در محدوده چند روزه اي انگار كه به انتهاي بودن رسيدم و درد و نا ارامي وجودم را در خود گرفته بود و بيماري تلاشي مضاعف براي از پا در اوردن مرا داشت و من تلاش مي كردم درد را عقب برانم و ارامش را باز گردانم و در اين ميان با بيرون كشيدن مقدار زيادي از مايعي كه درونم را در خود گرفته بود به اسودگي دست يافتم. چه زماني ان سان بيماري حمله ور مي گردد و توان مرا لرزان مي كند كه جائي براي بيان درد هاي معمولي هر روزه نيست و ارزو مي كنم بتوانم اين دوران را سپري كنم تا ارامش را در محيط خانه برقرار نمايم. سخت است درد را فرو خوردن و لب را به لبخند گشودن چه هرگز در زندگي هنرپيشه خوبي نبوده ام
اين روزها افتاب تلاشي سخت را براي نماياندن خويش دارد و ابرها گله وار در حركت تا برتري خويش را بر افتاب بنمايانند و امدن پائيز را خبر دهند و برگ ها اخرين جلوه هاي سبز را سبز تر نمايش مي دهند تا تن به پوشش پائيز داده و جشن هزار رنگ پائيزي را با شكوه هر ساله بر پا دارند و گذران روزها و روزها را ارائه دهند و ادامه بودن و زيستن
بي انكه زمان دلشوره اي از امدن و رفتن انسانها داشته باشد. نگاهم از وراي پنجره به گلدان بزرگيست كه پر از گلهاي كوچك زردرنگ كه جشن پايان تابستان را رنگين كرده است و اخرين گلهاي شمعداني كه تلاش دارند تا هم چون روزهاي گذشته زيبائي خود را حفظ كنند و ديرتر و ديرتر با كاروان گذز فصل همراه شوند
پروانه
سپتامبر 2004
تورنتو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر