روز میلاد گل و پروانه است
موسم باغ گل و گلخانه است
وقت آواز قناری نای نی
شعله شمع و می و میخانه است
تا گلستان پر کند از لاله ها
باغبان هر روز و شب دیوانه است
عاشق شوریده در محراب عشق
سجده گاهش ساغر و پیمانه است
از میان خیل مشتاقان یکی
انتظارش دیدن جانانه است
وای بر من در چنین ایام هم
یار من جای دگر در خانه است
آنکه با دلدادگی مانوس شد
با جفا بر عاشقان بیگانه است
می نشینم تا ابد در پای گل
میزبانم عاقبت پروانه است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر