عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

گمشده

چند سالیست در این شهر و دیار
چون رسد فصل بهار
در میان گل و باغ
لای هر بوته یاس
هر کجا شعله شمعی لرزد
شاخه نسترن از خواب زمستانی خود برخیزد
و درختان آنگاه
همره باد صبا رقص کنان
گل به دامان چمن افشانند
در پی گمشده ام میگردم
آنکه هر سال بهمراه شکوفایی گل
با نسیم سبک صبحدمان
روزها بر سر گل
و به شب شعله شمع
همه جا چرخ زند سرخوش و مست
آنکه از برگ گل یاس تنش زیباتر
چشم ها نرگس مست
و لبش غنچه نشکفته به یک شاخه رز
بال ها رنگ به رنگ
می پرد رقص کنان بر سر هر شاخه گل
تا رسد فصل خزان
من پی شاپرکم می گردم
نه فقط فصل بهار
من به هر فصل خدا
در پی شاپرک گمشده ام می گردم

هیچ نظری موجود نیست: