آرزودارم توهم چون من دمی بی یاربودن
تا بدانی قدرایام خوش با یار بودن
غافل از چرخ زمان فصل بهاران یازمستان
روزوشب هایت سراسرپرز مهر یار بودن
صبحدم تا شامگاهان سر دهی آواز خوش را
شور بنشانی به دل شاید شبی بایاربودن
بشنوازمن این حکایت تاتوانی سینه پرکن
ازهوای دلنواز در کنار یار بودن
چون سفرآیدو هنگام جدایی سر رسد
کی دگریک لحظه دیدن یاکه پیش یاربودن
خوش بود دور جهان پیمودن اما
درکنارنازنین دلداروشیرین یاربودن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر