دلم گرفته ازاین مردمان پست و پلید
که قدرعشق نداند صدای دل نشنید
هرآنکه ارج نداند به دل کرامت عشق
صفای عاشق صادق کجا تواند دید
به گل چوآب دهد باغبان زشیره جان
توان که غنچه زیبای آن به سر خندید
خدای عشق چنین هرزه گان بی مقدار
بودکه ریشه آنان ازاین جهان برچید
توقدرخویش نگهدارزانکه دردل باغ
هرآنچه هرزرودبایدش زریشه کشید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر