از جمله غنائمی که از پدر بدستم رسیده تقویم های سال به سال اوست که با دستنوشته های در هم و برهم ولی مصرانه خود روزنگار زندگی را به تحریر در آورده و امروز که مروری بر آنها داشتم مرا به سالهای دور برد
سالهای باهم بودن ، سالهای در کنار هم زیستن، ایام خوش دور هم بودن، شب های مهمانی، و روز های کار و زندگی .
به شهادت روزنگار پدر یک لحظه نبوده که از هم غافل باشیم ، یادداشت های پدر حکایت از دلبستگی، پیوستگی، دلواپسی ها و وابستگی دارد ، دستنوشته های او نشان از زندگی با هم و برای هم میکند آنچه که امروز اثری از آن نیست.
در یادداشت های پدر شبی نیست که کسی نزد کسی نبوده باشد و روزی نیست که یکی از دیگری سراغی به هر شکل نگرفته باشد .
در یادداشت های پدر شور زندگی موج میزند. سکون معنا ندارد و بی تفاوتی دیده نمیشود دستگیری و حمایت و مراقبت از یکدیگر در جای جای یادداشت های پدر دیده میشود.
در روزنگار پدر اثری از تنهایی ، دوری، بی خبری نمی بینی
همه از هم خبر میگیرند ، همه از حال یکدیگر با خبرند، همه بدنبال بهانه اند تا در کنار هم باشند و از وجود هم لذت ببرند .
دریغ از هر لحظه ی آن و حیف از لحظاتی که هرگز بر نمیگردد .
پدر رفت، مادر رفت، خواهر رفت ، همسر رفت و بسیاری دیگر از آنان که درروز نگار پدر نامشان آمده رفته اند ولی آیا باخود مهربانی، صفا، محبت، دوست داشتن را هم برده اند
آیا مهربانی هم میمیرد؟
آنها رفته اند و زندگی ادامه دارد ولی بسیار متفاوت با گذشته.
دریغ از گذشته
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر