عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

مهتاب و یاد او

شب در میان بسترم آرام خفته ام
مهتاب میدرخشد و الماس نور را
از تشت نقره ای به زمین می پراکند
آن دورتر ستاره ناهید بی قرار
چشمک زنان به چهره من خنده می زند
ماه از میان پاره پاره ابر سپید هم
آهسته می رود که سحر را خبر کند
من با نگاه خویش بدنبال او روان
تا در پگاه صبح
آندم که رقص کند برگ نسترن
با کوشش نسیم
پرواز شاپرکان را به شاخسار
با چشم جان نظاره کنم
من به یاد تو

هیچ نظری موجود نیست: