من کمتر خودم را قابل نوشتن مطلبی در این سایت میبینم ولیکن هر از چند گاهی لازم میدونم احساسم را ابراز کنم
امشب ، شبی دلچسب با بهترین دوست و یارم ، پدر عزیزم داشتم ، دوست عزیز دوران جوانیم هم با من بود و مادرم هم به کنارم آمد
فقط خودم احساسش میکنم و هر از چند گاهی بودنش را تجربه میکنم ولی خدا را شکر که این توان را در من گذاشته تا این حس را داشته باشم.
مدتی پیش یکی از عزیزترین موجودات زندگیم به حق گله کرد که چرا از خدا کمک نمیگیرم و دائم از او کمک میطلبم ، امشب را مناسب دیدم که دعا کنم
خدایا به من خرد بده تا آنچه باشم شایستهٔ فرزندیه چنین پدر و مادر عزیزی
خدایا به من توان بده تا آنچه میکنم در راه صحت و سلامت زندگی و بهترینی باشد برای خودم و آنانکه دوستشان دارم
خدایا به من بینش بده تا آنچه دیگران نمیبینند ببینم و آنچه نمیفهمند بفهمم و آنچه نمیشنوند بشنوم
خدایا مرا لایق بهتر بودن گردان
خدایا مرا موجب افتخار، آرامش، ثبات، اتکا و سلامت پدرم و آنانکه در آینده در کنارم خواهند بود ، قرار بده
خدایا غم، کینه و ناآ امیدی را با شادی، گذشت و امید جاگزین کن
خدایا روح مرا از پیلهٔ تنگش رها کن و به من آنچه که در وجودم نهفته کردی نشان بده
خدایا به من و پدرم راه سربلندی و موفقیت در آزمایش طولانی،سخت و تمام نشدنیه این سالها را نشان بده
خدایا از اینکه مرا از چنین پدر و مادری آفریدی به خودم میبالم و از تو ممنونم
درود بر پدر عزیزم، درود بر مادر بزرگوارم
13مرداد ، ۴ آگوست ۲۰۰۹
روز اول سال ۳۶-آغاز ۳۵ سال دوم
هوتن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر