
عجب با رفتنت سرگرم کردی شاپرک ما را
نه سردی حس کنم بر جان نه تابستان و گرما را
نه باران میتواند دور کرد از تربتت دل را
نه با برف زمستان یا که توفان در کشم پا را
به امید بهارم تا که برگردی به بستانم
بیارا یی به زیبا یی صفا بخشی تو گلها را
به هر سو میروم پای دلم سوی تو میآید
به جز کوی توام جا نا نباشد خانهای ما را
هزاران بار اگر بر تربتت زانو زنم از دل
نه میترسم نه میلرزم عجب بردی دل ما را
بیا رحمی کنای پروانه رنگین کمان امشب
به کنج خانه ات جا یی بده ا ین مرد تنها را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر