دیشب دوباره شاپرک آمد کنار من
آسوده شد دل چشم انتظار من
هر کس ز کوچه و بازار و دوستان
آمد به شوق تماشای یار من
پیچید بوی خوش یاس و اطلسی
از عطر آن ٔگل سیمین عذار من
با هم به خانه یک دوست سر زدیم
گفت و شنید و بشد حال زار من
شب دیر گاه چو در خانه آمدیم
ناگه جدا شد و رفت از کنار من
تا چون ستاره نشیند به آسمان
روشن کند شب تاریک و تار من
خوش بر سعادتم که هر از گاه شاپرک
خوش میکند دل چون شوره زار من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر