
شنیدم ثریا ی زیبا برفت
ندیم رفیقم ز دنیا برفت
غمم را فزون کرد فقدان او
فریبنده آمد فریبا برفت
بیاد آورم روز و شبهای دور
چه ایام خوبی که بر ما برفت
همه شاد بودیم و دلبند هم
خدایا چرا شادی از ما برفت
ثریا کجا رفت و پروانه کو
چرا نور کاشانه ما برفت
مرا باور آمد که گلچین تویی
ٔگل باغ ما چون به یغما برفت
خدا گر ز گلزار ما ٔگل ربود
سه ٔگل بر نشانید بر جا برفت
رفیقم دو ٔگل دارد او من یکی
که از شوق این سه غم ما برفت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر