منم مسافر تنهای راه شیدایی
مسافری که ندارد به دل شکیبایی
بروزگار جوانی برا ه با دلدا ر
کنونکه پیرشدم مانده ام به تنهایی
بهار آمد و رفت و خزان دوباره رسید
هزار رنگ درختان بسی به زیبایی
اگر چه مقصد ما عاقبت یکیست ولی
منم به جای دگر او بهشت مینایی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر