یادم آ ید که شبی آمدم از کار شبانه
نیمه شب خسته و بی زار ز احوال زمانه
چورسیدم تو به تاریکی شب از سر ذوق
با صدایی نمکین از سر آن بالکن خانه
ناگهان بانگ زدی تا که بترسم شاید
همرهش خنده شیرین و کمی ناز زنانه
نرود از نظرم لحظه ای آن بانگ قشنگ
خستگی از تن من برد چو آهنگ و ترانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر