دلم هوای تو را کرده بود به باغ
نشستم و از تو گلایه ها کردم
سر از درون غنچه گل بر کشیدی و گفتی
گلایه کم کن و بر گو که من چه ها کردم
به شکوه گفتمت ای شاپرک تو ای دلدار
مگر چه بود گناهم چه سان خطا کردم
ز نیمه راه عمر به یکباره ترک من کردی
دلم شکستی و دایم خدا خدا کردم
به غمزه گفت که پروانه ام من عاشق گل
خزان به باغ چو آمد تو را رها کردم
یقین بدا ر که با هر بهار می آ یم
من این معامله را جمله با خدا کردم
امان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر