عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

گلایه

دلم هوای تو را کرده بود به باغ
نشستم و از تو گلایه ها کردم
سر از درون غنچه گل بر کشیدی و گفتی
گلایه کم کن و بر گو که من چه ها کردم
به شکوه گفتمت ای شاپرک تو ای دلدار
مگر چه بود گناهم چه سان خطا کردم
ز نیمه راه عمر به یکباره ترک من کردی
دلم شکستی و دایم خدا خدا کردم
به غمزه گفت که پروانه ام من عاشق گل
خزان به باغ چو آمد تو را رها کردم
یقین بدا ر که با هر بهار می آ یم
من این معامله را جمله با خدا کردم
امان

هیچ نظری موجود نیست: