
امشب آمد به جهان
پسرم هدیه پاکی ز خدا
اسوه مهر و وفا
تکه ای از تن گلبرگ گلی
که جدا کرد خداوند زما
شادمان کرد وجودش دل مادر
سال ها میگذرد
و خزان
گل مادر پژمرد
تا که آن غنچه بماند بر پا
و گلی شاد شود
و بسازد باغی
پر ز گلهای وجودش روزی
و در این باغ یکی
شاپرکی بنشاند
پاک و لطیف
همچو مادر زیبا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر