از درد دوری مادر ز هجر یار
جانم به لب رسیده و چشمم به انتظار
آرامش و قرار ندارم از این دو غم
یا آندو را به من برسان یا مرا کنار
غم پروانه
شاخه های گل سرخ، بوته های گل یاس
همه پژمرده شده در غم پروانه من
باغبان در دل باغ میدود هر سویی
شده از خود بی خود هم چو یک دیوانه
که چرا فصل خزان عمر او کرده تباه
نه گلی می ما ند نه دگر می رقصد
بر سر شاخه گل پروانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر