عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل
استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است
۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه
سخنی با استاد مشیری
شاعر کوچه ی ما
تو دلت میخواهد
خانه ای داشته باشی پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستان بنشینند
گل بگو گل بشنو
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایت گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به تو هدیه کند
و تو شرطی داری
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
و تو بر سر در آن گل بندی
روی آن با قلم سبز بهار
بنویسی ای یار
خانه ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست؟
و تو خود میدانی
هر کجا بوی گلی بر خیزد
بهترین دوست تو
پروانه
می نشیند به کنار
روی یک شاخه گل
به ترنم گوید
من به بوی گل رز
به شمیم گل یاس
من به این کوچه تعلق دارم
و به این خانه که دوست
کنج هر دیوارش
شاخه ای گل در دست
با دلی پاک و لطیف
عطر گل های اقاقی
به هوا می پاشد
من به این خانه تعلق دارم
دل بی رنگ اینجاست
خانه دوست فقط خانه ماست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر