عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

تکه ابر

تکه ای ابرم من 
خاصیت نیست مرا 
غم به بار آورم از سایه خویش  
و بجای باران
که رها می کند این خاک سیاه
از غم تشنگی و بی آبی
من فقط تکه ای ازچادر خشک
به سرش اندازم 
گاه گاهی شاید 
مانع تابش خورشید شوم 
و به شب جلوه نور مهتاب 
مادرم دریاها 
پدرم خورشید است 
و من از قطره آبی که به پا میخیزد 
متولد شده ام 
با هزاران خواهر و برادر بسیار 
ما زمانی که بهم پیوستیم 
می توانیم که یک سقف شویم 
بر سر مادرمان 
وبباریم  به خاک
تا که از خاک سیاه
سبزه ها رشد کند
و سیاهی برود
دل مادر سیراب
و رها گردد خاک
از غم تشنگی و بی آبی
ما اگر دست ندادیم به هم
همچو یک تکه بی حاصل ابر
ذره های تنمان
نه فقط با توفان
که نسیمی کوتاه
به هدر خواهد رفت
و دل مادرمان خشک شود
و پدر از سر غیظ
آتش خشم و غضب 
بر سر خاک اندازد 
همه را خواهد سوخت 

هیچ نظری موجود نیست: