با که توان گفت در این روزگار
قصه پروانه و فصل بهار
گل که به باغ آمده پیدا شود
چرخ زند بر سر گل بی قرار
شب که بکارند رفیقان به بزم
رقص کنان عشوه کند بهر یار
گل که ز بستان برود با خزان
بال گشاید برود گلبهار
مانده ام از حکمت پروردگار
اینکه چرا باز نگردد بهار
باغ پر از گل شده چون لاله زار
شاپرکم نامده با گل کنار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر