خداوند جهان را شکر باید
که چون بندد دری یک در گشاید
اگر فصل زمستان است و سرما
بدنبالش بهارآرد به صحرا
چو تابستان شود گرما فزاید
خزان چون میرسد آنهم سر آید
کجا بر بندگانش سخت گیرد
اگر این بنده از جانش پذیرد
دلی کو میطپد در راه یزدان
مصون دارد ز درد و بند و زندان
چو پیمان بسته ای از روی ایمان
دگر انده بدر کن از دل و جان
صداقت ، همدلی، با همزبانی
بود ابزار تو در قدر دانی
به هر دردی که آمد مبتلا دل
به یاد ش حل شود همواره مشکل
خدا را بندگانش رحمت آید
که بر درگاه او با محنت آید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر