عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل
استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است
۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه
چهار فصل خدا
شب تاریک گذشت صبح صادق بدمید
آسمان روشن شد به زمین نور رسید
چشم مهتاب بهم رفت ز انوار سفر
اختران خوابیدند تا دگر باره بیایند پدید
چون که شب برگردد و بخوابد خورشید
صد هزاران سال است که همین منوال است
روز مهتاب بخوابد آرام و به شب
اختران بر تابند و بخوابد خورشید
گردش گوی بلورین زمین چون بچرخد هر سال
می نشاند بر خاک ، چهار فصلش به خلال
اولی فصل بهار ، گل به بستان آرد
دومی تابستان ، آتش از آن برد
سومی پاییز است که دل از دستش خون
و زمستان آخر ، برف و سرما دارد
عاشقم بر گل و پروانه و بلبل به بهار
و تنفر دارم ز خزان
که ز جا بلبل و پروانه و گل بردارد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر