
دلم تنگ است كز يارم جدايم
خدا داند كجا او من كجايم
نه شبهايم نه روزم در فراغم
همي مينالم از درد فراقم
ز هجرانش غمي بيچاره دارم
به ديدارش دلي آواره دارم
به هر جا مي روم از او نشان است
به هر كس رو كنم در او عيان است
نفس گر مي كشم اميد وارم
كه شايد باز هم آيد كنارم
چو شب خوابم به اميد نگاهش
سحر گاهان نمي يابم كنارش
خدايا اين چه عمر بي بهائيست
كه مرگم به از اين بي آشنائيست
اگر در آشيان او نشاني
به من منت نهي از مهرباني
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر